تأثیر نواقص بازار مالی بر جریان تجارت و سرمایه
Spiros Bougheas ، Rod Falvey 1
1 GEP و دانشکده اقتصاد ، دانشگاه ناتینگهام.
ما اصطکاک های مالی را در یک مدل دو بخش تجارت بین المللی با عوامل ناهمگن معرفی می کنیم. سطح تخصص در اقتصاد (توسعه اقتصادی) به کیفیت مؤسسات مالی بستگی دارد. بازارهای مالی توسعه نیافته ، اقتصاد را برای تخصص در بخش هایی که در آن امور مالی مهم است ، ممنوع می کند. جریان سرمایه و تجارت بین المللی مکمل هایی است که کشورها در میزان توسعه بخش های مالی خود متفاوت باشند. سرمایه به کشورهایی با موسسات مالی قوی تر که به نوبه خود به اقتصادهای خود اجازه می دهد بخش هایی را که وابسته به مالی هستند ، توسعه دهند.
کلمات کلیدی: جریان تجارت ، جریان سرمایه ، اصطکاک مالی.
طبقه بندی ژل: F21 ، G15.
مقدمه < Pan> نرخ بهره و انواع آن در بازارهای مالی
تأثیر نواقص بازار مالی بر جریان تجارت و سرمایه
Spiros Bougheas ، Rod Falvey 1
1 GEP و دانشکده اقتصاد ، دانشگاه ناتینگهام.
ما اصطکاک های مالی را در یک مدل دو بخش تجارت بین المللی با عوامل ناهمگن معرفی می کنیم. سطح تخصص در اقتصاد (توسعه اقتصادی) به کیفیت مؤسسات مالی بستگی دارد. بازارهای مالی توسعه نیافته ، اقتصاد را برای تخصص در بخش هایی که در آن امور مالی مهم است ، ممنوع می کند. جریان سرمایه و تجارت بین المللی مکمل هایی است که کشورها در میزان توسعه بخش های مالی خود متفاوت باشند. سرمایه به کشورهایی با موسسات مالی قوی تر که به نوبه خود به اقتصادهای خود اجازه می دهد بخش هایی را که وابسته به مالی هستند ، توسعه دهند.
کلمات کلیدی: جریان تجارت ، جریان سرمایه ، اصطکاک مالی.
طبقه بندی ژل: F21 ، G15.
نرخ معرفی و انواع آن در بازارهای مالی

تأثیر نواقص بازار مالی بر جریان تجارت و سرمایه
Spiros Bougheas ، Rod Falvey 1H1 GEP و دانشکده اقتصاد ، دانشگاه ناتینگهام.L (
Hما اصطکاک های مالی را در یک مدل دو بخش تجارت بین المللی با عوامل ناهمگن معرفی می کنیم. سطح تخصص در اقتصاد (توسعه اقتصادی) به کیفیت مؤسسات مالی بستگی دارد. بازارهای مالی توسعه نیافته ، اقتصاد را برای تخصص در بخش هایی که در آن امور مالی مهم است ، ممنوع می کند. جریان سرمایه و تجارت بین المللی مکمل هایی است که کشورها در میزان توسعه بخش های مالی خود متفاوت باشند. سرمایه به کشورهایی با موسسات مالی قوی تر که به نوبه خود به اقتصادهای خود اجازه می دهد بخش هایی را که وابسته به مالی هستند ، توسعه دهند.H x96 pLکلمات کلیدی: جریان تجارت ، جریان سرمایه ، اصطکاک مالی.H R>طبقه بندی ژل: F21 ، G15.Lمقدمه
در طول 30 سال گذشته ، جریان سرمایه بین المللی به طرز چشمگیری افزایش یافته است. این جریان شامل هر دو نمونه کارها (سهام و اوراق بهادار) و سرمایه گذاری مستقیم خارجی است. در همین مدت ، جریان تجارت بین المللی نیز افزایش یافته است اگرچه با همان سرعت سریع نیست. 2 گسترش منطقه ای یا جهانی بحران های اخیر مالی و ارزی مکزیک 1994 و بحران های دوقلوی شرق آسیا 1997 ، بحران های ارزی برزیل و روسیه 1998 ، و بحران فعلی بانکداری جهانی ، تا حدودی به افزایش جریان های جهانی نسبت داده شده استسرمایه (به ویژه نمونه کارها). علاوه بر اثرات رفاهی شدید آنها ، این نوع رویدادها نیز دارای اثرات توزیع هستند. در بازارهای مالی بدون اصطکاک ، این نوع رویدادها نمی توانند اتفاق بیفتند. هنگامی که سرمایه گذاران و وام گیرندگان اطلاعات کاملی در مورد بازده پروژه دارند و قراردادهای مالی برای اجرای تخصیص سرمایه کارآمد هستند. با این حال ، در بازارهایی که دارای اصطکاک هستند ، عوامل محدود مالی وجود خواهند داشت که اگرچه آنها پروژه های سودآوری دارند ، اما قادر به تأمین مالی آنها نیستند. در سطح اقتصاد ، پیامدهای این محدودیت ها می تواند بسیار مهم باشد که نادیده گرفته شود. به طور بالقوه ، آنها می توانند بر مزیت مقایسه ای و بنابراین الگوهای تجارت تأثیر بگذارند. اما آنها همچنین می توانند بر حجم و جهت جریان سرمایه تأثیر بگذارند. به طور سنتی ، تحرک سرمایه در اقتصادهای دارای اصطکاک مالی در مدلهای پویا یک بخش مورد بررسی قرار گرفته است. در مقابل ، تا همین اواخر ، مدل های تجاری سنتی فقط مورد تحرک سرمایه کامل یا هیچ یک را در نظر می گرفتند.
هدف ما در این مقاله ارائه یک چارچوب یکپارچه است که به ما امکان می دهد تا تأثیر اصطکاک بازار مالی را بر تجارت بین المللی و جریان سرمایه تجزیه و تحلیل کنیم. علاوه بر این ، ما می خواهیم اثرات توزیع این نوع تغییرات را ارزیابی کنیم. هدف ما تمرکز بر اقتصادهای در حال توسعه است و بنابراین فرض می کنیم که اقتصاد ما یک قیمتی در بازارهای جهانی است. به دلایل مشابه ، فرض می کنیم که تجارت با مزیت مقایسه ای ایجاد می شود. در مدلهای تجارت بین المللی اخیر ، تجارت از تمایل نمایندگان برای مصرف کالاهای گسترده تر و گسترده تر استفاده می شود. 3 این نوع مدل برای کشورهای صنعتی مناسب تر است که بخش بزرگی از جریان تجارت در همان صنایع قرار دارد تا توسعه اقتصادهایی که اختلافات فناوری بین آنها و شرکای تجاری آنها در توضیح الگوهای تجارت آنها از اهمیت بیشتری برخوردار است. با توجه به این موضوع ، ما اصطکاک های مالی را در یک مدل ریکاردی دو بخش با عوامل ناهمگن معرفی می کنیم. 4 یک بخش اصلی وجود دارد که کالایی با فناوری CRS و نیروی کار به عنوان تنها ورودی تولید می کند. همچنین یک بخش تولیدی وجود دارد که محصولی با فناوری پرخطر تولید می کند که از کار یک کارآفرین و سرمایه فیزیکی استفاده می کند. اصطکاک مالی توانایی کارآفرینان را برای جمع آوری بودجه در یک بازار مالی رقابتی محدود می کند. نمایندگان آزاد هستند که بخش اشتغال خود را انتخاب کنند ، تصمیمی که در نهایت به موقوفات اولیه دارایی های فیزیکی بستگی دارد که تنها منبع ناهمگونی در مدل ما است.iدر مدل سازی اصطکاک های مالی ، ما از مدل سرمایه گذاری متغیر هولمستروم و تیرول (1997) پیروی می کنیم. توانایی نمایندگان در انتخاب سطح تلاش خود ، که توسط سرمایه گذاران غیرقابل کنترل است ، میزان درآمدی را که اولی می تواند به دومی و در نتیجه میزان وجوه خارجی که می توانند بدست آورند ، محدود می کند. مأمورین ثروتمند می توانند بودجه بیشتری را جمع آوری کنند اما حتی از نظر مالی نیز محدود هستند ، زیرا در غیاب مشکل خطر اخلاقی ، آنها می توانستند وام های بزرگتر را بدست آورند و در نتیجه پروژه های بزرگتری را اجرا کنند. مأمورین فقیر دریافتند که بهتر است آنها در بخش اصلی اشتغال پیدا کنند و موقوفات خود را در بازار سرمایه سرمایه گذاری کنند.i ≡ Rbما با حل تعادل اقتصاد بسته شروع می کنیم. ما می دانیم که تغییرات در هزینه های آژانس هم بر قیمت نسبی بین دو کالا و هم نرخ بهره تأثیر می گذارد. با توجه به اینکه مزیت مقایسه ای و سرمایه گذاری بهینه ، گزینه ها به تفاوت بین این قیمت ها و قیمت های مربوط به جهانی بستگی دارد ، تغییر در کارآیی بازارهای مالی نه تنها بر حجم جریان تجارت و سرمایه ، بلکه الگوهای تجارت و بدهی بین المللی نیز تأثیر می گذارد. وادسپس ما قبل از اجازه حرکت آزاد در مرزهای بین المللی کالاها و سرمایه ، به طور جداگانه موارد آزادسازی تجارت و باز بودن مالی را بررسی می کنیم. در اینجا متوجه می شویم که جریان تجارت و سرمایه مکمل است. بازارهای مالی بهتر ، یعنی بازارهایی با هزینه های پایین تر آژانس ، سرمایه خارجی بیشتری را به خود جلب می کنند و در نتیجه تولید و صادرات تولیدات را تشویق می کنند. با این حال ، ما همچنین می یابیم که پس از آزادسازی ، نابرابری در اقتصادهایی با سیستم های مالی کارآمدتر افزایش می یابد در حالی که در اقتصادهایی کاهش می یابد که بازارهای آنها به دلیل درجه بالای هزینه های نمایندگی ، نقص دارد.

مقاله ما از نزدیک با Antras و Caballero (2009) با دانش ما ، تنها تلاش دیگر برای توضیح تأثیر اصطکاک بازار مالی در جریان تجارت و سرمایه است. 5 یک تفاوت مهم بین دو مقاله این است که ما اجازه ناهمگونی و مشارکت درون زا را می دهیم. در مقابل ، آنها قادر به تجزیه و تحلیل یک نسخه پویا از مدل خود هستند که به آنها امکان می دهد تمایز مهم بین سرمایه فیزیکی و مالی را ایجاد کنند.

ما مقاله خود را به شرح زیر سازماندهی می کنیم. در بخش 2 مدل خود را توسعه می دهیم و در بخش 3 برای تعادل اقتصاد بسته حل می کنیم. بخش های 4 و 5 به ترتیب به تجزیه و تحلیل تجارت و آزادسازی مالی اختصاص یافته است. در بخش 6 ما به سرمایه و کالاها اجازه می دهیم تا آزادانه در مرزهای بین المللی حرکت کنند و در بخش 7 نظرات نهایی را ارائه می دهیم.

مدل

یک سازه از عوامل اندازه گیری واحد وجود دارد. عوامل در موقوفات دارایی های فیزیکی A که در فاصله زمانی با توجه به عملکرد توزیع F (a) با عملکرد چگالی مربوطه f (a) توزیع می شوند ، متفاوت هستند. هر عامل نیز دارای یک واحد کار است. اقتصاد دو کالای نهایی تولید می کند. کالای اولیه (Y) و یک محصول تولیدی (X). ترجیحات توسط عملکرد Cobb Douglas x α y 1 α توصیف شده است.

در مرحله بعد ، ما فن آوری های تولید دو کالای نهایی را شرح می دهیم. از فناوری CRS برای تولید کالای اولیه استفاده می شود که در آن یک واحد کار یک واحد از کالای اولیه را بازده می دهد. فناوری تولید محصول تولیدی یک فناوری تصادفی است. این امر مستلزم مدیریت توسط یک کارآفرین است که موقوفات خود را از دارایی های کار و فیزیکی سرمایه گذاری می کند. سرمایه گذاری در دارایی های واحدهای I در صورت موفقیت سرمایه گذاری و 0 در هنگام عدم موفقیت ، واحدهای RI از تولید کالا را به دست می آورد. به دنبال نسخه متغیر سرمایه گذاری مدل در هولمستروم و تیرول (1997) ، فرض می کنیم که احتمال موفقیت به رفتار کارآفرین بستگی دارد. 6 وقتی کارآفرین تلاش می کند ، احتمال موفقیت برابر با P است
در حالی که وقتی او می کند احتمال موفقیت برابر با P است

) ، با این حال ، در مورد دوم ، او یک مزایای اضافی را کسب می کند. بگذارید Δ P ≡ P

Notice that (1) ensures that A*>وادما فرض می کنیم که وقتی کارآفرین تلاش می کند ، برای هر واحد سود عملیاتی سرمایه گذاری مثبت است ، یعنی P
1 ، و در غیر این صورت منفی ، یعنی P
r + b

قرارداد مالی

با این فرض که وام گیرندگان با مسئولیت محدود محافظت می شوند ، قرارداد مالی مشخص می کند که دو طرف هنگام عدم موفقیت پروژه چیزی دریافت نمی کنند. اجازه دهید r
هنگام موفقیت پروژه ، پرداخت وام دهنده را نشان می دهد ، این بدان معنی است که کارآفرین RI R را حفظ می کند
وادیک کارآفرین با ثروت را در نظر بگیرید. شرط سود صفر وام دهنده ، با این فرض که وام گیرنده انگیزه ای برای تلاش دارد ، توسط
جایی که r نرخ بهره تعادل را نشان می دهد. سمت چپ برابر با بازگشت مورد انتظار وام دهنده است و سمت راست با هزینه فرصت وام برابر است. اگر محدودیت سازگاری تشویقی نشان داده شده در زیر راضی باشد ، کارآفرین تلاش خواهد کرد

این محدودیت حداقل بازده کارآفرین را تعیین می کند ، که متناسب با اندازه گیری هزینه های آژانس است. برای یک قرارداد معین ، کارآفرین انگیزه بالاتری برای تلاش دارد و فاصله بین دو احتمال موفقیت بیشتر است. در مقابل ، سود بالاتری انگیزه های قوی تری را برای شرکینگ ارائه می دهد. این محدودیت همچنین حاکی از آن است که حداکثر مبلغی که کارآفرین می تواند به وام دهنده تعهد کند برابر است. این دقیقاً ناتوانی کارآفرینان در تعهد مبلغ بالاتری است که توانایی آنها برای جمع آوری بودجه خارجی بیشتر را محدود می کند. ما محدودیت زیر را تحمیل می کنیم که تضمین می کند سرمایه گذاری بهینه محدود باشد.
جایگزینی محدودیت سازگاری انگیزه با شرط سود صفر است.
نابرابری بیانگر آن است که حداکثر مقدار مالی خارجی موجود برای یک کارآفرین با ثروت A برابر است.

با توجه به اینکه وام دهندگان سود صفر می کنند، بازده کارآفرین در سطح سرمایه گذاری افزایش می یابد و بنابراین در تعادل، هم محدودیت سازگاری انگیزه و هم (2) به عنوان برابری برآورده می شوند.
تعادل تحت Autarky
We assume that the economy is a pricex96taker in the world markets and we denote by P* the world price of the primary commodity. In this section, we still assume that capital is not allowed to move across borders. It is clear that if the autarky price is below the world price ( P P *), then the economy will have a comparative advantage in, and thus export, the primary commodity. In contrast, if the world price is below the autarky price ( P>بدون از دست دادن کلیت، از محصول تولیدی به عنوان عدد و از P برای نشان دادن قیمت کالای اولیه استفاده می کنیم. برای به دست آوردن تعادل تحت خودکامگی، باید بدانیم که نمایندگان چگونه تصمیمات انتخاب شغلی خود را می گیرند. عاملی را در نظر بگیرید که دارایی های فیزیکی وقف است. الف. اگر نماینده تصمیم بگیرد که کارآفرین شود، با توجه به اینکه محدودیت انگیزشی او به عنوان یک برابر برآورده می شود، درآمد او برابر خواهد بود. در مقابل، اگر تصمیم بگیرد در بخش اولیه کار کند، درآمد او برابر با P + Ar خواهد بود. با استفاده از (2) به جای I، دو سطح درآمد بالا را مساوی قرار می دهیم و A را حل می کنیم، سطح آستانه ای از موقوفات A * به دست می آوریم، به طوری که همه عوامل با موقوفات زیر آن سطح در بخش اولیه کار می کنند و همه عوامل دیگر کارآفرین می شوند.
0. توجه داشته باشید که آستانه در سطح هزینه های نمایندگی در حال افزایش است. به عبارت دیگر، با ناکارآمد شدن بازارهای مالی، سهمیه بندی اعتباری بیشتر می شود.
تعادل بازار مالی
تعادل در بازار مالی ایجاب می کند
جایی که سمت چپ برابر با عرضه وجوه توسط افراد شاغل در بخش اولیه و سمت راست برابر با تقاضای سرمایه توسط کارآفرینان است. با استفاده از (2) می توانیم شرط بالا را به صورت بازنویسی کنیم
که در آن Â برابر است با مجموع وقف دارایی های فیزیکی. در اینجا سمت راست برابر با سرمایه گذاری ناخالص است.
تعادل بازار کالا
مشخص کردن ترجیحات به این معنی است که هر نماینده کسری α از درآمد خود را به محصول تولیدی و بقیه درآمد را به کالای اولیه اختصاص می دهد. بدون از دست دادن کلیت، ما بر بازار کالاهای اولیه تمرکز می کنیم. نماینده ای که کالای اولیه را تولید می کند، مقداری معادل مصرف می کند و بنابراین مبلغی معادل با را برای فروش عرضه می کند. هر کارآفرین مبلغی معادل . سپس شرط تسویه بازار کالا توسط داده می شود
با استفاده از (2) برای جایگزینی I دریافت می کنیم
تعادل عمومی
تعریف 1: تعادل تحت Autarky یک سه گانه است که سیستم معادلات متشکل از شرایط بهینه شغلی (3) ، شرایط پاکسازی بازار مالی (4) و شرایط پاکسازی بازار کالاها را حل می کند (5).
با جایگزینی (3) در (4) و (5) ، می توانیم سیستم تعادل را به دو شرایط تعادل بازار در دو قیمت ناشناخته p و r کاهش دهیم. همانطور که در پیوست نشان می دهیم ، با استفاده از دو شرایط تعادل بازار می توانیم دو مکان را بدست آوریم که ترکیبی از دو قیمت را نشان می دهد که هر بازار را در تعادل نگه می دارد. محل بازار مالی قطعاً شیب منفی دارد. موارد دیگر برابر است ، افزایش نرخ بهره محدودیت های مالی را محکم می کند و برخی از نمایندگان از بخش تولید به بخش اصلی منتقل می شوند ، بنابراین عرضه اضافی در بازار مالی ایجاد می کنند. کاهش قیمت کالای اولیه با دلسرد کردن اشتغال در بخش اولیه ، بازار مالی را به تعادل باز می گرداند. شیب مکان بازار کالاها می تواند منفی یا مثبت باشد. اگر منفی باشد ، یک شرط کافی ، اما به هیچ وجه لازم برای ثبات این است که ، برای کارگرانی که در بخش اصلی شاغل هستند ، اثرات درآمد دستمزد بر درآمد مالی حاکم است. شکل 1 با فرض اینکه هر دو مکان منفی هستند ، تعادل تحت Autarky را نشان می دهد.
اکنون تأثیر کاهش هزینه های آژانس بر دو قیمت را در نظر بگیرید. شرایط مالی بهبود یافته انگیزه هایی را برای کارآفرینی فراهم می کند. تغییر در بخش اشتغال هم تقاضای اضافی برای امور مالی خارجی و هم تقاضای اضافی در بازار کالاهای اولیه ایجاد می کند. در بازارهای مالی با هزینه های آژانس پایین تر ، تعداد بیشتری از نمایندگان وجود دارند که به امور مالی خارجی دسترسی دارند و برای ارزش خالص معینی نیز می توانند بودجه بیشتری بدست آورند. بنابراین ، توجه داشته باشید که توسعه مالی هر دو نوع جیره بندی اعتبار را کاهش می دهد. این تغییرات همچنین حاکی از آن است که تولید تولید در اقتصادهایی با توسعه مالی بهتر است. از نظر شکل 1 ، هر دو مکان پس از کاهش هزینه های آژانس به سمت راست حرکت می کنند که نشان می دهد حداقل یک قیمت و شاید هر دو (اگر اثرات مستقیم بر موارد غیرمستقیم حاکم باشد) افزایش می یابد. دلیل اینکه یکی از قیمت ها ممکن است با وجود تقاضای اولیه اولیه در هر دو بازار کاهش یابد ، این است که افزایش هر یک از این دو قیمت اشتغال را در بخش اصلی تشویق می کند و در نتیجه حداقل تا حدی فشار تأثیر اولیه را تسکین می دهدواد
آزاد سازی تجارت
P *)، سپس تولید بخش صادر کننده خواهد بود.
که در آن Â برابر است با مجموع وقف دارایی های فیزیکی. در اینجا سمت راست برابر با سرمایه گذاری ناخالص است.
پیامد فوری تحلیل مدل تحت خودکامگی این است که توسعه مالی می تواند بر الگوهای تجارت تأثیر بگذارد. در شرایط خودکامگی، سایر موارد برابر است، در اقتصادهایی با سیستم های مالی توسعه یافته تر، قیمت کالای اولیه بالاتر است. این بدان معناست که اقتصادهایی با سیستم های مالی بهتر احتمال بیشتری برای صادرات محصولات تولیدی و واردات کالاهای اولیه دارند. به عبارت دیگر، توسعه مالی به نفع بخش های وابسته به مالی است، مشاهده ای که آنتراس و کابالرو (2009)، بک (2002)، چانی (2005)، ایگر و کوشنیگ (2009)، جو و وی (2008)، کلتزر و باردان (2008) نیز انجام دادند. 1987)، مانووا (2008b)، ماتسویاما (2005) و وین (2005).
تعادل آزادسازی تجارت
تعریف 2: تعادل اقتصاد کوچک با تجارت آزاد کالا و عدم تحرک سرمایه، جفتی است که سیستم معادلات متشکل از شرایط بهینه شغلی (3)، شرایط تسویه بازار مالی (4) و محدودیت P = P* را حل می کند..
گزاره زیر نتایج اصلی این بخش را شرح می دهد.
گزاره 1: در تجارت آزاد، کاهش هزینه های نمایندگی یا قیمت جهانی نرخ بهره را افزایش می دهد.
اثبات: این امر با تنظیم P = P* در (A3) انجام می شود.
هر دو تغییر کارآفرینی را تشویق می کنند که به نوبه خود تقاضا برای تامین مالی خارجی را تقویت می کند. شایان ذکر است که بهبود کارایی بازارهای مالی دقیقاً همان پیامدهای افزایش قیمت جهانی کالاهای اولیه را برای الگوهای تجارت دارد. احتمال اینکه یک کشور پس از چنین تغییراتی کالاهای تولیدی خود را صادر کند بیشتر از قبل است. همچنین توجه داشته باشید که در مورد خودداری، اثر تغییر در هزینه های نمایندگی بر نرخ بهره مبهم بود، زیرا اثر متعادل کننده بالقوه تعدیل قیمت وجود دارد. در مقابل، تحت تجارت آزاد اثر دوم وجود ندارد.
نتیجه زیر زمانی مفید خواهد بود که هم تجارت آزاد و هم تحرک سرمایه بین المللی را مجاز کنیم.
نتیجه 1: فرض کنید که دو اقتصاد تنها در درجه توسعه بازارهای مالی خود با هم تفاوت دارند و تحت خودکامگی کاهش هزینه های نمایندگی هر دو قیمت را بالا می برد (یعنی تأثیرات غیرمستقیم تحت سلطه است). سپس شکاف بین دو نرخ بهره در تجارت آزاد بیشتر خواهد شد.
تحت Autarky ، افزایش قیمت کالاهای اولیه برخی از مشوق هایی را که مأمورین مجبور به انتقال به بخش تولید هستند ، متعادل می کند. در مقابل ، تحت تجارت آزاد ، قیمت ثابت است و بنابراین نمایندگان انگیزه های قوی تری برای انتقال به بخش تولید دارند و بنابراین نرخ بهره نسبت به خودکشی بیشتر است.
آزادسازی بازار سرمایه
هنگامی که سرمایه اجازه می دهد آزادانه در مرزها حرکت کند ، فرض اقتصاد کوچک ما دلالت بر این دارد که نرخ بهره داخلی برابر با نرخ بهره جهانی خواهد بود ، R = R*. در این بخش فرض می کنیم که کالاها در سطح بین المللی معامله نمی شوند. از گزاره 1 می دانیم که کشورهایی که سیستم های مالی کارآمد تری دارند نرخ بهره بالاتری دارند. این بدان معنی است که ، چیزهای دیگر برابر است ، سرمایه از کشورهایی که توسعه مالی ضعیف به کشورهایی با بازارهای مالی کارآمدتر دارند ، جریان خواهد یافت. سیستم های مالی کارآمدتر سرمایه را به طور مؤثرتری اختصاص می دهند و در نتیجه توسعه بخش هایی را که وابسته به سرمایه بیشتر هستند ، تشویق می کنند ، که در مورد ما بخش تولید است.
تعریف 3: تعادل اقتصاد کوچک با تحرک سرمایه آزاد اما بدون تجارت بین المللی کالاها یک جفت است که سیستم معادلات متشکل از شرایط شغلی بهینه (3) ، شرایط پاکسازی بازار کالاها (5) و محدودیت را که r = حل می کند ، حل می کند. r*.
گزاره زیر نتایج اصلی این بخش را شرح می دهد.
گزاره 2: تحت تحرک سرمایه رایگان ، کاهش هزینه های آژانس یا نرخ بهره جهانی باعث افزایش قیمت کالای اولیه می شود.
اثبات: این با تنظیم r = r* در (A4) به شرح زیر است.
کاهش هزینه های آژانس محدودیت های مالی را آرام می کند و نمایندگان را به کارآفرینی ترغیب می کند. بدون تأثیر متعادل کننده افزایش نرخ بهره ، همانطور که در زمان کار اتفاق می افتد ، افزایش قیمت پاسخ به افزایش عرضه محصول تولیدی و هم کاهش عرضه کالای اولیه افزایش می یابد. به همین ترتیب ، کاهش نرخ بهره جهانی تأثیر منفی بر صرفه جویی و در نتیجه انگیزه های نمایندگان برای یافتن اشتغال در بخش اصلی دارد.
یک بار دیگر ، نتیجه گیری زیر در زیر مفید خواهد بود که ما هم تجارت آزاد و هم برای تحرک سرمایه بین المللی اجازه می دهیم.
نتیجه 2: فرض کنید که دو اقتصاد فقط در درجه توسعه بازارهای مالی خود با هم تفاوت دارند و تحت خودکامگی کاهش هزینه های نمایندگی هر دو قیمت را بالا می برد (یعنی تأثیرات غیرمستقیم تحت سلطه است). سپس شکاف بین دو نرخ قیمت تحت تحرک سرمایه آزاد بیشتر خواهد شد.
شهود پشت این نتیجه دقیقاً همان چیزی است که ما برای نتیجه 1 ارائه کردیم.
تعادل جهانی شدن
حال فرض کنید که هم سرمایه و هم کالا مجاز به تجارت در مرزهای بین المللی هستند. این بدان معناست که اقتصاد کوچک در هر دو بازار قیمت گذار است.
تعریف 4: تعادل اقتصاد کوچک با تجارت آزاد و تحرک سرمایه آزاد یک عدد واقعی A* که شرایط بهینه شغلی (3) و محدودیت هایی که r = r* و P = P* را حل می کند.
به خوبی شناخته شده است که در مدل های تجاری سنتی، زمانی که مزیت نسبی به دلیل تفاوت در موقوفات ایجاد می شود، جریان های تجاری و جریان های سرمایه جایگزین می شوند. شهود این است که کشوری که مثلاً دارای نیروی کار خوب است اما سرمایه ضعیفی دارد، می تواند مصرف کالاهای سرمایه بر خود را با واردات یا با تولید آنها پس از واردات سرمایه افزایش دهد. به عبارت دیگر، دو راه متمایز برای واردات سرمایه وجود دارد. یک راه این است که به صورت مستقیم و دیگری غیرمستقیم با واردات کالاهایی که نیاز به سرمایه نسبتاً زیادی برای تولید دارند. در مقابل، هنگامی که مزیت نسبی به دلیل تفاوت در فناوری ها به وجود می آید، جریان های تجاری و جریان های سرمایه مکمل یکدیگر هستند. وقتی دو کشور دارای مواهب یکسانی در کار و سرمایه باشند، کشوری که فناوری بهتری برای تولید کالای سرمایه بر دارد، سرمایه وارد کرده و آن کالا را صادر خواهد کرد.
مکمل بین تجارت و جریان سرمایه
از نتایج 1 و 2 نتیجه مهم زیر را بدست می آوریم که توسط Antras و Caballero (2009) نیز ثابت شده است.
گزاره 3: در یک تعادل جهانی شده، که تنها تفاوت بین کشورها سطح هزینه های نمایندگی در بازارهای مالی آنهاست، جریان های تجاری و جریان سرمایه مکمل یکدیگر هستند.
از نتیجه 1 ما می دانیم که شکاف نرخ بهره تحت تجارت آزاد بزرگتر از آن است که نشان می دهد جریان سرمایه در تعادل جهانی نسبت به یک تجارت بدون تجارت بیشتر است. به طور مشابه ، از نتیجه 2 می دانیم که شکاف قیمت تحت تحرک سرمایه آزاد از زیر استارکری بزرگتر است که دلالت بر این دارد که جریان سرمایه در یک تعادل جهانی از یک و بدون تحرک سرمایه آزاد بیشتر است. هر دو در کنار هم ، دو نتیجه ، از مکمل این دو جریان در یک محیط جهانی اطمینان حاصل می کنند.
جای تعجب آور نیست که تفاوت در کیفیت سیستم های مالی معادل تفاوت در فناوری است. در مدل ما ، اصطکاک های مالی میزان وجوهی را که کارآفرینان می توانند به وام دهندگان متعهد شوند ، کاهش می دهد. درآمد قابل قبول برای هر واحد سرمایه گذاری برابر است و بنابراین یا پیشرفت در فناوری (افزایش R) یا کاهش هزینه های آژانس (کاهش در) دقیقاً همان تأثیر را در توانایی کارآفرین در جمع آوری وجوه خارجی دارد.
اصطکاک های مالی و جهانی سازی
با توجه به فرض اقتصاد کوچک ما ، در یک تعادل جهانی ، تغییر در هزینه های آژانس فقط بر تخصیص عوامل بین دو بخش تأثیر می گذارد.
گزاره 4: تحت تجارت آزاد و تحرک سرمایه آزاد ، کاهش هزینه های آژانس یا کاهش قیمت جهانی کالای اولیه یا کاهش نرخ بهره جهانی باعث کاهش اشتغال در بخش اولیه و افزایش اشتغال در بخش تولید می شود. واد
اثبات: این گزاره از تمایز کل (3) پس از تنظیم r = r* و p = p* دنبال می شود.
بلافاصله به این نتیجه می رسد که ، سایر موارد برابر است ، کشورهایی که سیستم های مالی بهتری دارند ، تولید کالای تولیدی را صادر می کنند و وارد سرمایه خارجی می شوند. به طور کلی ، سیستم های مالی بهتر تولید و صادرات کالاهای تولید شده توسط بخش های وابسته مالی را تشویق می کنند. این با شواهد تجربی سازگار است. مقالات بسیاری وجود دارد که به طور تجربی بین توسعه مالی و الگوهای تجارت ارتباط برقرار کرده اند. 7 اما همانطور که Do و Levchenko (2007) و Huang and Temple (2007) استدلال کرده اند ، این علیت نیز ممکن است راه دیگر را اجرا کند. کشورهایی که محصولات تولید شده توسط بخش های وابسته به مالی را صادر می کنند ، انگیزه بیشتری برای توسعه بازارهای مالی خود دارند. Manova (2008a) رفتار صادرات 91 کشور را در دوره 1980 90 بررسی می کند و پس از کنترل علیت ، می یابد که آزادسازی باعث افزایش صادرات به طور نامتناسب در بخش هایی می شود که از نظر مالی آسیب پذیر هستند. به همین ترتیب ، Manova (2008b) می یابد که کشورهای توسعه یافته مالی انواع وسیع تری از محصولات را در بخش های آسیب پذیر مالی صادر می کنند.
جهانی سازی و نابرابری
تعدیل قیمت که پس از آزاد شدن بازارها انجام می شود ، اثرات توزیع درآمد قوی دارد. اکنون می دانیم که ، سایر موارد برابر ، اقتصادهای خودکشی با سیستم های مالی سالم تر احتمالاً دارای نرخ بهره بالاتری و قیمت اولیه کالاهای اولیه هستند. این بدان معنی است که ، هنگامی که تجارت بین المللی کالاها آزاد می شود ، این کشورها افت این قیمت ها را تجربه می کنند و محصولات تولیدی را صادر می کنند. در نتیجه این تغییرات ، نمایندگان شاغل در بخش های اصلی ضرر در درآمد واقعی را تجربه می کنند در حالی که افراد شاغل در بخش های تولیدی سود را تجربه می کنند. 8 الگوی مشابه پس از آزادسازی بازار سرمایه پدیدار می شود. در همان کشورها کاهش نرخ بهره و ورود سرمایه تجربه خواهند کرد. کاهش نرخ بهره ، درآمد واقعی آن دسته از عوامل شاغل در بخش های اصلی را کاهش می دهد در حالی که درآمد واقعی آن دسته از عوامل شاغل در بخش های تولید را افزایش می دهد. به طور کلی ، این تغییرات حاکی از افزایش نابرابری است.
مدل ما دقیقاً برعکس برای کشورهایی که سیستم های مالی توسعه نیافته دارند ، پیش بینی می کند. افزایش قیمت پس از آزادسازی این دو بازار ، درآمد واقعی آن عوامل را با موقوفات کم افزایش می دهد و در بخش های اصلی شاغل هستند در حالی که این عوامل شاغل در بخش های تولیدی بدتر هستند. بنابراین نابرابری کاهش می یابد. البته این فرض می کند که همه بازارهای دیگر اصطکاک کمتری دارند و ساختار نهادی قوی است. اگر اینگونه نباشد ، هیچ تضمینی وجود ندارد که نمایندگان فقیر قیمت عادلانه ای را برای کالاهای اصلی خود دریافت کنند یا بازده عادلانه پس انداز خود را دریافت کنند. 9
نتیجه گیری نظرات
ما اصطکاک های مالی را در یک مدل اقتصاد باز کوچک با تجارت آزاد کالا و تحرک سرمایه در مرزهای بین المللی معرفی کرده ایم. ما نشان داده ایم که کیفیت سیستم مالی ، همانطور که با توانایی سیستم برای غلبه بر یک مشکل خطر اخلاقی اندازه گیری می شود که میزان درآمدی را که وام گیرندگان می توانند به وام دهندگان متعهد شوند ، محدود می کند ، می تواند بر الگوهای تجاری و جریان سرمایه تأثیر بگذارد. علاوه بر این ، ما نشان داده ایم که تفاوت در کیفیت سیستم مالی دارای تأثیرات مشابهی با تفاوت های فناوری است. پیامد آخرین مشاهدات این است که جریان تجارت و جریان سرمایه مکمل است. اخیراً ، چند تلاش تجربی برای کشف رابطه بین دو نوع جریان صورت گرفته است. همانطور که Aizenman و Noy (2007) تأکید می کنند ، تفاوت بین اقدامات De Jure و de facto تجارت و باز بودن مالی مهم است. به عنوان مثال ، اولی شامل تغییرات دولت در سیاست تجارت و مقررات بازار مالی است در حالی که دومی به اقدامات مستقیم جریان اشاره دارد. آنها در کار خود از اقدامات de facto استفاده می کنند ، که برای پیش بینی مدل هایی مانند نمونه ای که در این مقاله ایجاد کرده ایم مناسب تر هستند. آنها دریافتند که باز بودن تجارت منجر به باز بودن مالی می شود ، اما همچنین این رابطه تحت تأثیر عوامل سیاسی مانند میزان دموکراتیک سازی و میزان فساد قرار می گیرد. 10 مدل ما نشان می دهد که میزان توسعه در بازارهای مالی ممکن است یکی دیگر از عوامل مهم بالقوه باشد. بازارهای مالی عملکردی خوب منابع را با کارآمدتر اختصاص می دهند و در نتیجه بازده به سرمایه را افزایش می دهند. بازده سرمایه بالاتر سرمایه خارجی بیشتری را به خود جلب می کند و در نتیجه مزیت مقایسه ای بخش های وابسته به سرمایه را افزایش می دهد.
در مدل ما ، همه وام و وام در بازارهای سرمایه صورت می گیرد. 11 این خیلی واقع بینانه نیست ، به ویژه برای اقتصادهای در حال توسعه ، زیرا بخش بزرگی از معاملات مالی واسطه است. معرفی واسطه های مالی به ما این امکان را می دهد تا رفتار گسترش بین وام و نرخ وام را که خود اندازه گیری توسعه مالی است ، بررسی کنیم. ایده در اینجا این است که یک سیستم بانکی کارآمدتر بازده بالاتری در وام و هزینه های وام پایین تر ارائه می دهد. 12
با استفاده از مدل ما دیده ایم که چگونه تغییرات در کیفیت موسسات مالی و تأثیر آنها بر تجارت و جریان سرمایه می تواند تأثیرات عمیقی بر نابرابری درآمد داشته باشد. این هم برای کشور و هم در نابرابری جهانی صادق است. همانطور که Aghion و Bolton (1997) اظهار داشتند ، ممکن است ارتباط دیگری بین توسعه مالی و نابرابری وجود داشته باشد ، اما این بار علیت برعکس است. آنها نشان داده اند که ، برای کشورهای فقیر ، درجه اولیه نابرابری ممکن است پیش شرط لازم برای توسعه اقتصادی باشد. همچنین از مدل ما مشخص است که عوامل دارای موقوفات بالاتر به بودجه خارجی دسترسی بیشتری دارند. در یک کشور فقیر با درجه پایین نابرابری درآمدی ، اکثریت مردم قادر به دسترسی به صندوق های خارجی نخواهند بود. افزایش نابرابری باعث می شود برخی از عوامل بالاتر از آستانه مالی تشویق کنند و از این طریق کارآفرینی و رشد اقتصادی را تشویق کنند. سپس ، تا زمانی که تجارت و باز بودن مالی بر نابرابری تأثیر بگذارد ، تأثیر آن بر توسعه مالی نیز تأثیر دارد.
سپاسگزاریها
مقاله ارائه شده در اولین کنفرانس بین المللی نظریه اقتصادی معاصر: مباحث مربوط به اقتصاد توسعه در دانشگاه گوادالاجارا.
منابع
Aghion ، P. and P. Bolton (1997). نظریه ای از رشد و توسعه ترفند ، بررسی مطالعات اقتصادی 64 ، 151 172.[پیوندها]
Aizenman ، J. (2006). در مورد پیوندهای پنهان بین افتتاح مالی و تجارت ، مجله پول و دارایی بین المللی (آینده).[پیوندها]
Aizenman ، J. و I. Noy (2007). باز بودن مالی و تجارت درون زا ، بررسی اقتصاد بین المللی (آینده).[پیوندها]
Antras ، P. and R. Caballero (2009). جریان تجارت و سرمایه: چشم انداز اصطکاک مالی ، مجله اقتصاد سیاسی (آینده).[پیوندها]
بک ، T. (2002). توسعه مالی و تجارت بین المللی: آیا پیوندی وجود دارد؟مجله اقتصاد بین المللی 57 ، 107 131.[پیوندها]
بک ، T. (2003). وابستگی مالی و تجارت بین المللی ، بررسی اقتصاد بین المللی 11 ، 296 316.[پیوندها]
Bougheas ، S. و R. Riezman (2007). تجارت و توزیع سرمایه انسانی ، مجله اقتصاد بین المللی 73 ، 421 433.[پیوندها]
Chaney ، T. (2005). صادرکنندگان محدودیت نقدینگی ، دانشگاه شیکاگو ، میمئو.[پیوندها]
دیویدسون ، سی و س. ماتوس (2006). آزادسازی و جبران خسارت تجارت ، بررسی اقتصادی بین المللی 47 ، 723 747.[پیوندها]
دیویدسون ، ج ؛S. Matusz و D. Nelson (2006). می تواند غرامت صرفه جویی در تجارت آزاد ، مجله اقتصاد بین المللی 71 ، 167 186.[پیوندها]
انجام ، س. T. و T. Levchenko (2007). مزیت مقایسه ای ، تقاضا برای امور مالی خارجی و توسعه مالی ، مجله اقتصاد مالی 86 ، 796 834.[پیوندها]
Egger ، P. and C. Keuschnigg (2009). امور مالی و مزیت تطبیقی ، دانشگاه مونیخ ، میمئو.[پیوندها]
Evans ، M. and V. Hnatkovska (2005). جریان سرمایه بین المللی ، بازده و ادغام مالی جهانی ، دانشگاه جورج تاون ، میمئو.[پیوندها]
Holmström ، B. and J. Tirole (1997). واسطه گری مالی ، صندوق های وام و بخش واقعی ، مجله فصلنامه اقتصاد 112 ، 663 692.[پیوندها]
هوانگ ، ی. و جی. معبد (2005). آیا تجارت خارجی توسعه مالی را ارتقا می بخشد؟دانشگاه بریستول WP 05/575.[پیوندها]
HUR ، J. M. Raj. و Y. Riyanto (2006). تأثیر توسعه مالی و ملموس بودن دارایی بر صادرات ، توسعه جهانی 34 ، 1728 1741.[پیوندها]
Ju ، J. و S. J. وی (2008). چه زمانی کیفیت سیستم مالی منبع مزیت مقایسه ای است؟NBER WP 13984. [پیوندها]
Kletzer ، K. and P. Bardhan (1987). بازارهای اعتباری و الگوهای تجارت بین المللی ، مجله اقتصاد توسعه 27 ، 57 70.[پیوندها]
Manova ، K. (2008a). محدودیت های اعتباری ، لیبرالیزاسیون بازار سهام و تجارت بین المللی ، مجله اقتصاد بین المللی 76 ، 33 47.[پیوندها]
Manova ، K. (2008b). محدودیت های اعتباری ، شرکت های ناهمگن و تجارت بین المللی ، دانشگاه استنفورد ، میمئو.[پیوندها]
ملیتز ، م. (2003). تأثیر تجارت در مجوزهای داخلی صنعت و بهره وری صنعت کل ، اقتصاد سنجی 71 ، 1695 1725.[پیوندها]
Matsuyama ، K. (2005). نقص بازار اعتباری و الگوهای تجارت بین المللی و جریان سرمایه ، مجله انجمن اقتصادی اروپا 3 ، 714 723.[پیوندها]
میلانوویچ ، ب. (2005). نابرابری درآمد جهانی: آنچه در آن است و چرا اهمیت دارد ، سازمان ملل متحد ، Desa WP 26. [پیوندها]
Rajan ، R. and L. Zingales (2003). معکوس های بزرگ: سیاست توسعه مالی در قرن بیستم ، مجله اقتصاد مالی 69 ، 5 50.[پیوندها]
Slaveryd ، H. و J. Vlachos (2005). بازارهای مالی ، الگوی تخصص صنعتی و مزیت مقایسه ای: شواهدی از کشورهای OECD ، بررسی اقتصادی اروپا 49 ، 113 144.[پیوندها]
Tirole ، J. (2006). تئوری امور مالی شرکت ، انتشارات دانشگاه پرینستون ، پرینستون.[پیوندها]
Wye ، J. (2005). ثروت به عنوان تعیین کننده مزیت مقایسه ای ، بررسی اقتصادی آمریکا 95 ، 226 254.[پیوندها]
بازار رمزارزها...
ما را در سایت بازار رمزارزها دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : محمود کیانوش
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : شنبه
26 فروردين
1402 ساعت: 17:21