اولین قانون پول هیچ ارتباطی با پول ندارد

ساخت وبلاگ

ساعت 11 شب جمعه شب بود. من با دوست دخترم در اتاقم نشسته بودم.

چه کسی ساعت 11 شب با من تماس می گیرد؟به هیچ وجه جواب نمی دهم ، درست است؟

اما مجبور شدم جواب بدهم. این رئیس من بود.

نگاه من به دوست دخترم پرسید که آیا می توانم پاسخ دهم. او سر تکان داد و کوچک شد. چرا رئیس من در یک شب جمعه خیلی دیر به من زنگ زد؟

رئیس من برای تماس با هدف درست شد.

"سلام جان. من اینجا در دفتر هستم که برای پایان ماه موجودی را انجام می دهم. سلام ، آیا اخیراً با Trevor صحبت کرده اید؟ "

گفتم: "نه"."نه واقعا. چرا؟"

"من فقط چند مورد را متوجه شدم و قبل از پایان ماه باید آنها را بررسی کنم."

آخرین روز ماه بود. ساعت آخر ، در واقع

Trevor همکار من بود ، اما همچنین یکی از دوستان من بود. او کسی بود که کار من را برای جیم و استارتاپ کار کرد. من و Trevor هر دو در یک منطقه کار کردیم ، تدارکات و هر کاری که باید انجام شود را انجام می دادیم.

"باشه. آیا در شش ماه گذشته وقت زیادی را با Trevor گذرانده اید؟ "جیم پرسید.

من صادقانه پاسخ دادم ، "نه ، نه واقعاً. او بسیار دلهره زده است. من او را ندیده ام یا حتی با او صحبت نکرده ام. من فرض کردم که او برای عروسی خود آماده شده است و بعد از آن بسیار شلوغ بوده است. "

این حقیقت بود. Trevor از راه دور بود. من آن را به برنامه ریزی عروسی و ازدواج تازه نسبت داده ام.

"باشه ممنون. این تنها چیزی است که من نیاز داشتمدوشنبه می بینمت."

این یک تماس کوتاه بود و یک ساعت عجیب و غریب برای ساعت 11 عصر در یک شب جمعه. اما این یک تماس بود که شروع به انتقال در زندگی من کرد که آرزو می کنم هرگز اتفاق نیفتد.

دوست و همکار من Trevor از این شرکت اختلاس کرده بودند. رئیس من ، جیم ، تازه کشف کرده بود که چه اتفاقی افتاده است. او در آن نقطه همه چیز را زیر سوال می برد - از جمله من.

او به من زنگ زد تا بفهمم آیا من درگیر سرقت هستم.

من نبودماما جیم این را نمی دانست. از آنجا که Trevor دوست من بود ، من تحت ظن جیم قرار گرفتم.

چرا دوست من پول زیادی را اختلاس می کند؟چرا دوست من از شرکتی که خیلی برای او انجام داده بود سرقت می کند؟

او نتوانست اولین قانون پول را دنبال کند.

من از مشاوره در مورد پول متنفرم

من عاشق صحبت در مورد پول و بیشتر موارد مرتبط با آن هستم. اما من از ارائه مشاوره در مورد پول متنفرم. و اگر شخصاً فرد را نمی شناسم از مشاوره متنفرم. اینگونه نیست که من یک متخصص مالی هستم. من گواهی یا مدرک مالی ندارم.

علاوه بر این ، من ناامیدانه سعی می کنم از ارائه مشاوره ای که شخصاً برای من کار نکرده است و برای افرادی که می شناسم ، خودداری کنم. به علاوه ، موقعیت ها می توانند تغییر کنند. اقتصاد تغییر می کند. بازارها پرش می کنند - و سقوط می کنند. آنچه امروز کار کرد ممکن است فردا کار نکند.

اما من تجربیاتی دارم که درسهای ارزشمندی در مورد پول به من آموخته است. من هفت تجارت مختلف را شروع کرده ام. من برای یک استارتاپ کار کردم. من به عنوان مدیر کار کرده ام. من مردم را استخدام کرده ام. من مردم را اخراج کرده ام. من روی تابلوها خدمت کرده ام. من در بازارهای مالی معامله کرده ام. من پول مطالعه کرده ام. من کتابهای بی شماری در مورد امور مالی خوانده ام. من به مردم کمک کرده ام که از بدهی خارج شوند و کنترل مالی خود را به دست بگیرند. و اکنون من یک وکیل هستم که به طور عمده: پول به مشاغل و افراد توصیه می کنم.

بنابراین با اکراه ، آیا من جرات می کنم یک اصل را که بیش از همه دیگران برای آن ارزش قائل هستم به اشتراک بگذارم.

اولین قانون پول هیچ ارتباطی با پول ندارد - این مربوط به چیز بسیار مهمتر است.

قانون شماره 1 وارن بافت

اولین قانون وارن بافت این است: پول خود را از دست ندهید. دوم او: قانون شماره یک را فراموش نکنید.

من مطمئناً نتیجه ای ندارم که با اطمینان با آقای بافت مخالف باشم. اما من می گویم که اولین قانون او احتمالاً با اولین قانون من مورد ضرب و شتم قرار می گیرد. اگر پول ندارید نمی توانید پول خود را از دست دهید.

وارن بافت در مورد آنچه در رهبران به دنبالش است صحبت کرده است:

شخصیت ، برای من ، چیزی است که باید از آن محافظت و پرورش یابد. و بخشی از شخصیت این است: یکپارچگی شما.

قانون شماره 1 من این است: یکپارچگی خود را از دست ندهید.

با پول خود از یکپارچگی خود محافظت کنید

برای من ، یکپارچگی به معنای زندگی با توجه به ارزش های اصلی و کد اخلاقی شما است ، از جمله انجام کار درست در هنگام تماشای هیچ کس.

اما یکپارچگی با پول چه ارتباطی دارد؟

همانطور که با مشاغل کار کرده ام ، آموخته ام که بسیاری از مشکلات با یک مشکل شروع می شوند: کمپانی سازی. پول کافی وجود ندارد.

قانون من از این ایده شروع می شود که اگر بیشتر مشکلات به دلیل کمبود پول ایجاد شود ، ابتدا شمع پولی را بدست آورید که می تواند برای حل مشکلات استفاده شود.

من مطمئناً می دانم که ایده جمع آوری پول جدید نیست. احتمالاً هر مشاور مالی که می دانم توصیه می کند صندوق اضطراری سه ، شش یا دوازده ماه هزینه داشته باشد.

توصیه من همین است: شمع پولی را که مایع است دریافت کنید. از آن به عنوان یک پتو امنیتی استفاده کنید. به منظور نگه داشتن این مقاله غیررسمی ، بگذارید فقط این اصل را با "جمع بزرگی از پول" بنامیم. مبلغ بر اساس وضعیت هر شخص متفاوت است.

باز هم ، هیچ چیز جدید یا رمان نیست.

با این حال ، سهم من توضیح دلیل جدیدی برای جمع آوری انبوهی از پول است.

و به همین دلیل این است: از یکپارچگی شما محافظت می کند.

رابرت کیوساکی پیشنهاد می کند که سه برنامه مالی جداگانه داشته باشید: (1) برنامه ای برای ایمن بودن ، (2) برنامه ای برای راحت بودن ، و (3) برنامه ای برای ثروتمند بودن.

من یکی را اضافه می کنم: برنامه ای برای حفظ یکپارچگی شما.

اگر پول خود را از دست بدهید ، معمولاً زمان کسب درآمد بیشتر است. اگر یکپارچگی خود را از دست دهید ، بازگرداندن آن تقریباً غیرممکن است.

داشتن پول کنار ، چه صندوق اضطراری باشد و چه در غیر این صورت ، به شما امکان می دهد از روش های مختلفی از یکپارچگی خود محافظت کنید.

اول ، شما برای پرداخت چک زندگی نمی کنید. اگر هزینه غیر منتظره ای بوجود بیاید ، ممکن است ناخوشایند باشد ، اما زندگی شما را به شدت تغییر نمی دهد.

مهمتر از همه ، شما وسوسه نمی شوید که یکپارچگی خود را برای زنده ماندن به خطر بیاندازید.

وسوسه در همه جا است. مثلا:

  • هنگامی که مردم بدون نظارت مناسب به پول نقد افراد دیگر دسترسی پیدا می کنند ، تنها چیزی که لازم است یک لحظه ضعف باشد.
  • هنگام فروش ، فرصت هایی برای "پف کردن" حقیقت یک محصول یا خدمات به منظور فروش وجود دارد.
  • هنگامی که ما در شرکتی کار می کنیم که درگیر شیوه هایی است که با آنها مخالفیم ، ممکن است به دلیل ناتوانی در ترک بدون بار مالی ، به دام افتاده ایم.
  • بسیاری از مردم برای رسیدن به اهداف حاضر به نادیده گرفتن قوانین و قوانین هستند. و بسیاری اوقات این افراد پول ، نعمت یا مشوق های غیرقانونی یا غیرقانونی ارائه می دهند.
  • اگر به ما اجازه دهد پس انداز کنیم ، ممکن است پنهان کردن حقیقت - یا جلوگیری از آن - در رابطه ای که برای ما مهم است ، راحت تر باشد.
  • ما ممکن است احساس فشار کنیم تا خیلی سریع تصمیم بگیریم بر اساس کمبود پول.
  • ما ممکن است برای پیگیری روشهای نامشروع یا خطرناک احساس فشار کنیم.

هر وسوسه مالی را می توان به یک عدد جوشانده: میزان پولی که در معرض خطر است. اگر مبلغ مورد نظر کمتر از مبلغ موجود در پول بزرگ شما باشد ، وسوسه می شود. چرا یکپارچگی خود را بیش از مبلغی که کمتر از آنچه قبلاً دارید خطر می کنید؟تسلیم شدن در برابر وسوسه نه تنها غیر اخلاقی بلکه غیر منطقی می شود. و حتی اگر مبلغ موجود بیش از آنچه شما دارید ، چرا مبلغی را که دارید خطر می کنید؟واقعاً پاسخ خوبی برای این سوال وجود ندارد.

  • آیا ارزش این را دارد که هزاران دلار از کارفرمای خود ، مشتری ، خانواده ، دوست خود را سرقت کنید - اگر ده ها هزار دلار در بانک دارید؟
  • آیا ارزش این را دارد که اگر به آن فروش خاصی برای تغذیه خانواده خود نیاز ندارید ، دروغ بگویید؟
  • آیا اگر بتوانید یک سال بدون پرداخت چک خود زنده بمانید ، ارزش ماندن در یک شغل یا موقعیتی را دارد که به شهرت شما آسیب برساند؟
  • آیا اگر نیازی به پول اضافی ندارید ، ارزش آن را دارید که رشوه بگیرید یا گوشه ها را بریده کنید؟
  • آیا ارزش این را دارد که به کسی که دوستش دارید دروغ بگویید - و به طور دائم به رابطه آسیب برساند - اگر مبلغی که دروغ برای شما هزینه می کند بسیار کمتر از پول شما است؟
  • آیا ارزش این را دارد که فقط به این دلیل که گزینه های مالی ندارید ، به یک تصمیم بروید؟

تسخیر وسوسه هدف از قانون اول است: یکپارچگی خود را حفظ کنید.

قانون اول شبیه به ذهنیت در حال تحول من برای ورزش است. وقتی نوجوان بودم ، ورزش کردم تا ورزش کنم. سپس من به ورزش برای فله و لاغر شدن منتقل شدم. سپس یاد گرفتم که فقط می خواهم در شکل بمانم. اخیراً ، من متوجه شده ام: اکنون برای جلوگیری از آسیب دیدگی ورزش می کنم. یک آسیب از من در تمام مناطق دیگر زندگی من مؤثر است. صداقت شما به همین روش است. اگر در برابر وسوسه تسلیم شوید و یکپارچگی خود را به خطر بیاندازید ، این امر مانع از مؤثر بودن شما در هر منطقه دیگری از زندگی می شود.

قانون اول مهم است

من شخصاً شاهد اولین قاعده پول در عمل بوده ام. شرایط اضطراری اتفاق می افتد ، اما پس از قانون ، شرایط اضطراری را به ناراحتی تبدیل می کند و نه احکام مرگ.

یکی از راه اندازی هایی که توصیه کردم با یک مسئله کلاهبرداری در اوراق بهادار روبرو شود که باید ساعت ها برطرف شود. اگر بنیانگذاران پولی نداشتند-دقیقاً برای این نوع اضطراری صرفه جویی می شدند-پس از آن بودجه مورد نیاز به زودی وارد نمی شد. داشتن سرمایه کافی اجازه می دهد تا استارتاپ زنده بماند - و اکنون شکوفا شود.

دوست من هنگام تولید فیلم ، همان رویکرد را می گیرد. وی با اطمینان از داشتن انبوهی از پول که می تواند مشکلات را برطرف کند ، از احکام مرگ در حین تولید اجتناب کرده است. حتی اگر او نمی تواند مشکل دقیقی را که رخ خواهد داد پیش بینی کند ، مطمئناً می تواند پیش بینی کند که برخی از مشکلات رخ خواهد داد.

من به همکار خود فکر می کنم که از کارفرمای متقابل ما پول اختلاس کرده است. ای کاش او انتخاب بهتری می کرد. ما هنوز هم امروز ممکن است دوست باشیم. اما وقتی یکپارچگی خود را از دست می دهید ، بازگرداندن آن تقریباً غیرممکن است.

همین اواخر ، من با وضعیت خودم ، پر از وسوسه روبرو شدم. من به یک شمع واقعی پول نقد نگاه کردم. من در مورد آنچه می توانم با آن انجام دهم فکر کردم - مطمئناً بسیار عالی بود. و این مسئله چند مشکل را که به وجود آمده بود حل می کرد. اما بعد به قانون شماره یک خودم فکر کردم. میزان پول نقد که من را وسوسه می کرد کمتر از آنچه قبلاً داشتم بود. من به پول احتیاج نداشتم. سپس افکار من به یکپارچگی من تبدیل شد. گرفتن پول نقد غیرقانونی نبود ، اما به شهرتی که سالها از نزدیک از آن محافظت می کردم آسیب می رساند. من سعی کردم در آن لحظه قیمتی را بر روی صداقت خودم قرار دهم.

آیا من یکپارچگی خود را با قیمت 1000 دلار تجارت می کنم؟حدود 10،000 دلار چطور؟حدود 100000 دلار چطور؟آیا حتی قیمتی وجود دارد که من آن را برای همه تجارت می کنم ، جایی که اهداف آن را توجیه می کند؟

اینها سوالات سخت است. هر روز مردم با شرایط سخت و وسوسه های واقعی روبرو می شوند. و اگر اولین قانون پول را دنبال نکنید ، بی نهایت سخت تر هستند.

شمع بزرگی از پول نقد دریافت کنید. این کار را قبل از هر چیز دیگری انجام دهید. قربانی. کار اضافیتا زمانی که یکپارچگی شما محافظت شود ، هر نوع رضایت را به تأخیر بیندازید.

فقط این کار را انجام دهید - هر چه زودتر ، بهتر. تصور کنید که آیا اولین میوه های زندگی کاری شما قانون اول را انجام می دهد. سپس ، برای بقیه عمر ، شما برنامه ای برای حفظ یکپارچگی خود خواهید داشت. و پس از اجرای این طرح ، می توانید روی برنامه های مالی دیگر مانند امنیت ، راحت و ثروتمند کار کنید.

بازار رمزارزها...
ما را در سایت بازار رمزارزها دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمود کیانوش بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 26 ارديبهشت 1402 ساعت: 10:24