یک چیز مطمئن است که هر کجا و به هر روشی که یک تأمین مالی از آن باشد ، نمی تواند سطح درآمد عملیاتی را تغییر دهد. اهرم مالی می تواند به حداکثر بر درآمد خالص یا EPS (درآمد هر سهم) تأثیر بگذارد. تغییر ترکیب تأمین مالی به معنای تغییر سطح بدهی ها است. این تغییر در سطح بدهی می تواند بر بهره قابل پرداخت آن شرکت تأثیر بگذارد. کاهش بهره باعث افزایش درآمد خالص و در نتیجه EPS می شود و این یک اعتقاد کلی است که افزایش EPS منجر به افزایش ارزش بنگاه می شود.
ظاهراً تحت این دیدگاه ، اهرم مالی ابزاری مفید برای افزایش ارزش است اما در عین حال ، هیچ چیز بدون هزینه نمی آید. اهرم مالی خطر ورشکستگی را افزایش می دهد. به این دلیل است که سطح بدهی بالاتر است ، بالاتر می تواند تعهد ثابت برای احترام به پرداخت بهره به ارائه دهندگان بدهی باشد.
بحث در مورد اهرم مالی یک هدف آشکار برای یافتن یک ساختار سرمایه بهینه است که منجر به حداکثر رساندن ارزش بنگاه می شود.
نظریه ها یا رویکردهای مهم برای اهرم مالی یا ساختار سرمایه یا ترکیب تأمین مالی به شرح زیر است:
این رویکرد توسط دوراند پیشنهاد شد و او طرفدار تصمیم اهرم مالی بود. به گفته وی ، تغییر در اهرم مالی منجر به تغییر در هزینه سرمایه خواهد شد. به طور خلاصه ، اگر نسبت بدهی در ساختار سرمایه افزایش یابد ، میانگین هزینه وزنی سرمایه کاهش می یابد و از این رو ارزش بنگاه افزایش می یابد.
متوسط هزینه متوسط سرمایه (WACC) میانگین هزینه های سهام عدالت و بدهی است که در آن وزنه ها میزان سرمایه جمع آوری شده از هر منبع است.
با توجه به رویکرد خالص درآمد ، تغییر در اهرم مالی یک شرکت منجر به تغییر مربوط به متوسط وزن متوسط سرمایه (WACC) و همچنین ارزش شرکت خواهد شد. رویکرد خالص درآمد نشان می دهد که با افزایش اهرم (نسبت بدهی) ، WACC کاهش می یابد و ارزش بنگاه افزایش می یابد. از طرف دیگر ، اگر کاهش اهرم وجود داشته باشد ، WACC افزایش می یابد و از این طریق ارزش بنگاه کاهش می یابد.
به عنوان مثال ، در مقابل ترکیبی از بدهی سهام 50:50 ، اگر ترکیب بدهی سهام به 20: 80 تغییر کند ، تأثیر مثبتی بر ارزش تجارت خواهد داشت و از این طریق ارزش هر سهم را افزایش می دهد.
فرضیات رویکرد درآمد خالص
رویکرد درآمد خالص فرضیات خاصی را به شرح زیر می سازد.
- افزایش بدهی بر سطح اعتماد به نفس سرمایه گذاران تأثیر نمی گذارد.
- فقط دو منبع مالی وجود دارد. بدهی و عدالت. هیچ منبع مالی مانند سرمایه سهم اولویت و درآمد حفظ شده وجود ندارد.
- همه شرکت ها نسبت پرداخت سود سهام یکنواخت دارند. 1 است.
- هیچ هزینه شناور ، هزینه معامله و مالیات سود سهام شرکت وجود ندارد.
- بازار سرمایه عالی است ، به این معنی است که اطلاعات در مورد همه شرکت ها در دسترس همه سرمایه گذاران است و هیچ فرصتی برای قیمت گذاری یا قیمت کمتری از امنیت وجود ندارد. علاوه بر این بدان معنی است که همه سرمایه گذاران منطقی هستند. بنابراین ، همه سرمایه گذاران می خواهند با به حداقل رساندن ریسک ، بازده خود را به حداکثر برسانند.
- تمام منابع مالی برای بی نهایت است. هیچ منبع مالی قابل بازپرداخت وجود ندارد.
در صورت رویکرد درآمد خالص ، با افزایش نسبت بدهی ، ارزش کل بازار شرکت افزایش می یابد و هزینه سرمایه کاهش می یابد. دلیل این نتیجه گیری این است که فرض رویکرد NI که صرف نظر از تأمین مالی بدهی در ساختار سرمایه ، هزینه سهام عدالت یکسان خواهد بود. علاوه بر این ، هزینه بدهی همیشه پایین تر از هزینه حقوق صاحبان سهام است ، بنابراین با افزایش در تأمین مالی بدهی WACC کاهش و ارزش افزایش شرکت را کاهش می دهد.
برای نمایش نمودار و مثال ، لطفاً به کتاب مراجعه کنید.
- رویکرد خالص درآمد عملیاتی
این رویکرد همچنین توسط دوراند ارائه شده است. در صورت عدم مالیات بر خلاف رویکرد درآمد خالص است. این رویکرد می گوید که میانگین وزن سرمایه سرمایه ثابت است. این واقعیت معتقد است که بازار یک شرکت را به طور کلی تجزیه و تحلیل می کند و با نرخ خاصی تخفیف می دهد که هیچ ارتباطی با نسبت بدهی بدهی ندارد. اگر اطلاعات مالیاتی داده شود ، توصیه می شود با افزایش تأمین اعتبار بدهی WACC کاهش یابد و ارزش شرکت شروع به افزایش کند.
طبق این رویکرد ، ارزش بازار به درآمد عملیاتی و ریسک تجاری مرتبط با شرکت بستگی دارد. هر دو عامل را نمی توان تحت تأثیر اهرم مالی قرار داد. اهرم مالی فقط می تواند بر سهم درآمد حاصل از دارندگان بدهی و دارندگان سهام بر تأثیر بگذارد اما نمی تواند بر درآمد عملیاتی شرکت تأثیر بگذارد. بنابراین ، تغییر در نسبت بدهی به سهام نمی تواند هیچ تغییری در ارزش بنگاه ایجاد کند.
در ادامه می گوید با افزایش مؤلفه بدهی یک شرکت ، این شرکت با ریسک بالاتر روبرو است. برای جبران این امر ، سهامداران سهام عدالت انتظار بازده بیشتری را دارند. بنابراین ، با افزایش اهرم مالی ، هزینه سهام افزایش می یابد.
فرض/ویژگی های رویکرد خالص درآمد عملیاتی
- نرخ سرمایه کلی صرف نظر از میزان اهرم ثابت است. در یک سطح معینی از EBIT ، ارزش بنگاه "نرخ سرمایه EBIT/کلی" خواهد بود
- ارزش سهام عدالت تفاوت بین ارزش کل شرکت ارزش کمتر بدهی یعنی ارزش سهام = ارزش کل شرکت - ارزش بدهی است
- WACC (متوسط هزینه سرمایه) ثابت است. و با افزایش بدهی ، هزینه سهام افزایش می یابد. افزایش بدهی در ساختار سرمایه منجر به افزایش خطر برای سهامداران می شود. به عنوان جبران سرمایه گذاری در شرکت بسیار اهرمی ، سهامداران انتظار دارند که بازده بالاتری داشته باشد و در نتیجه هزینه بالاتر سرمایه سهام باشد.
در مورد رویکرد خالص درآمد عملیاتی ، با افزایش نسبت بدهی ، ارزش کل بازار شرکت بدون تغییر باقی می ماند ، اما هزینه سهام افزایش می یابد.
برای نمایش نمودار و مثال ، لطفاً به کتاب مراجعه کنید.
این رویکرد حقایق سخت و سریع را تعریف نمی کند. این می گوید که هزینه سرمایه تابعی از ساختار سرمایه است. نکته خاص در مورد این رویکرد این است که به یک ساختار سرمایه بهینه اعتقاد دارد. ساختار بهینه سرمایه دلالت بر این دارد که با نسبت خاصی از بدهی و حقوق صاحبان سهام ، هزینه سرمایه حداقل و ارزش بنگاه حداکثر است.
طبق این رویکرد ، بدهی باید در ساختار سرمایه فقط تا یک نقطه خاص وجود داشته باشد ، فراتر از آن ، هرگونه افزایش اهرم منجر به کاهش ارزش بنگاه می شود.
این بدان معناست که ارزش بهینه از نسبت بدهی به سهام وجود دارد که در آن WACC کمترین و ارزش بازار شرکت بالاترین است. هنگامی که شرکت از آن ارزش بهینه بدهی به نسبت سهام عبور کرد ، هزینه سهام افزایش می یابد تا اثر مضر به WACC داشته باشد. بالاتر از آستانه ، WACC افزایش می یابد و ارزش بازار بنگاه یک حرکت نزولی را آغاز می کند.
فرضیات تحت رویکرد سنتی:
- نرخ بهره بدهی برای مدت معینی ثابت است و پس از آن با افزایش اهرم ، افزایش می یابد.
- نرخ مورد انتظار توسط سهامداران سهام ثابت ثابت است یا به تدریج افزایش می یابد. پس از آن ، سهامداران سهام عدالت شروع به درک یک ریسک مالی و سپس از نقطه بهینه می کنند و نرخ مورد انتظار به سرعت افزایش می یابد.
- در نتیجه فعالیت نرخ بهره و نرخ بازده مورد انتظار ، ابتدا WACC کاهش می یابد و سپس افزایش می یابد. کمترین نقطه در منحنی ساختار سرمایه بهینه است.
برای نمایش نمودار و مثال ، لطفاً به کتاب مراجعه کنید.
- رویکرد Modigliani و Miller (رویکرد MM)
رویکرد مودگلیانی و میلر به نظریه سرمایه ، که در دهه 50 ابداع شده است ، از نظریه بی ربط ساختار سرمایه حمایت می کند. این نشان می دهد که ارزیابی یک شرکت برای ساختار سرمایه یک شرکت بی ربط نیست. این که آیا یک شرکت بسیار اهرمی است یا دارای یک بدهی پایین تر است ، هیچ تاثیری در ارزش بازار خود ندارد. در عوض ، ارزش بازار یک شرکت صرفاً به سود عملیاتی شرکت بستگی دارد.
اصول رویکرد مودگلیانی و میلر شبیه رویکرد خالص درآمد عملیاتی است.
گزاره I: این می گوید که ساختار سرمایه با ارزش یک شرکت بی ربط نیست. ارزش دو شرکت یکسان یکسان باقی می ماند و ارزش آن با انتخاب مالی اتخاذ شده برای تأمین مالی دارایی ها تأثیر نمی گذارد. ارزش یک شرکت به درآمد آینده مورد انتظار بستگی دارد. این زمانی است که هیچ مالیات وجود ندارد.
فرضیات رویکرد Modigliani و Miller
- هیچ مالیات وجود ندارد.
- هزینه معامله برای خرید و فروش اوراق بهادار و همچنین هزینه ورشکستگی ، صفر است.
- تقارن اطلاعات وجود دارد. این بدان معناست که یک سرمایه گذار به همان اطلاعاتی که یک شرکت می خواهد و سرمایه گذاران از این طریق رفتار منطقی خواهند داشت ، دسترسی خواهد داشت.
- هزینه وام برای سرمایه گذاران و شرکت ها یکسان است.
- هیچ هزینه شناور ، مانند کمیسیون تحریریه ، پرداخت به بانکداران بازرگان ، هزینه های تبلیغات و غیره وجود ندارد.
- مالیات سود سهام شرکت وجود ندارد.
رویکرد Modigliani و Miller نشان می دهد که ارزش یک شرکت اهرمی (بنگاه که ترکیبی از بدهی و حقوق صاحبان سهام دارد) همان ارزش یک شرکت بی نظیر است (بنگاهی که کاملاً توسط سهام عدالت تأمین می شود) در صورتیچشم اندازهای آینده یکسان است. یعنی اگر یک سرمایه گذار سهام یک شرکت اهرمی را خریداری کند ، همان هزینه خرید سهام یک شرکت بی نظیر را برای او هزینه می کند.
فرمول
نظریه Modigliani-Miller معتقد است که ارزیابی یک شرکت برای ساختار سرمایه خود بی ربط نیست. معادله توصیف این رابطه به شرح زیر است:
در جایی که VU ارزش بازار یک شرکت بی نظیر است (سرمایه فقط توسط حقوق صاحبان سهام نشان داده می شود) ، و VL ارزش بازار یک شرکت اهرمی است (سرمایه با ترکیبی از بدهی و حقوق صاحبان سهام نشان داده می شود).
بنابراین ، ارزش بازار یک شرکت به جای ساختار سرمایه خود به درآمد عملیاتی و ریسک تجاری بستگی دارد. بنابراین ، ارزش بازار یک شرکت بی نظیر را می توان با استفاده از فرمول زیر محاسبه کرد:
جایی که EBIT قبل از بهره و مالیات درآمدی است و KE0 نرخ بازده مورد نیاز سهام یک شرکت بی نظیر است.
نظریه مودیگلیانی-میلر ساختار سرمایه همچنین معتقد است که میانگین وزنی سرمایه (WACC) در هر سطح از اهرم مالی ثابت است و با نرخ بازده مورد نیاز سهام یک شرکت بی نظیر (KE0) برابر است.
یکی دیگر از اثبات تئوری مودیگلیانی-میلر در مورد ساختار سرمایه ، داوری ، یعنی خرید و فروش همزمان سهام با همان ریسک تجاری اما با قیمت های مختلف است. در این حالت ، سرمایه گذاران سهام بیش از حد با ارزش را می فروشند و سهام کم ارزش را خریداری می کنند. بنابراین ، قیمت سهام بیش از حد کاهش می یابد و قیمت سهام کم ارزش تا زمانی که مساوی نباشد افزایش می یابد ، یعنی تا لحظه ای که تعادل بازار رخ می دهد. وقتی بازار به تعادل می رسد ، داوری غیرممکن می شود. بنابراین ، ارزش بازار بنگاهها در همان طبقه از ریسک تجاری بدون در نظر گرفتن ساختار سرمایه آنها یکسان خواهد بود.
- گزاره II: این می گوید که اهرم مالی ارزش یک شرکت را افزایش می دهد و WACC را کاهش می دهد. این زمانی است که اطلاعات مالیاتی در دسترس است.
این می گوید که اهرم مالی متناسب با هزینه عدالت است. با افزایش مؤلفه بدهی ، سهامداران سهام ریسک بالاتری را برای شرکت درک می کنند. از این رو ، در عوض ، سهامداران انتظار بازده بالاتری را دارند و از این طریق هزینه عدالت را افزایش می دهند. یک تفاوت اساسی در اینجا این است که گزاره 2 فرض می کند که سهامداران بدهی تا آنجا که به ادعای درآمد مربوط می شود ، دست بالایی دارند. بنابراین ، هزینه بدهی کاهش می یابد.
این تئوری مزایای مالیاتی را که توسط پرداخت بهره جمع می شود ، می شناسد. بهره پرداخت شده در وجوه وام گرفته شده کسر مالیات است. با این حال ، همین مورد در مورد سود سهام پرداخت شده در حقوق صاحبان سهام نیز همینطور نیست. به عبارت دیگر ، هزینه واقعی بدهی کمتر از هزینه اسمی بدهی به دلیل مزایای مالیاتی است. نظریه تجارت از طرف طرفداری می کند که یک شرکت می تواند تا زمانی که هزینه پریشانی ، یعنی هزینه ورشکستگی ، از ارزش ورشکستگی استفاده کند ، از نیازهای خود استفاده کند. بنابراین ، افزایش بدهی ها ، تا یک مقدار آستانه معین ، ارزش یک شرکت را به شما اضافه می کند.
این رویکرد با مالیات شرکتها پس انداز مالیاتی را تأیید می کند و بنابراین نشان می دهد که تغییر در نسبت بدهی سهام بر WACC (متوسط هزینه سرمایه) تأثیر دارد. این بدان معنی است که هرچه بدهی بالاتر باشد ، WACC پایین تر است. رویکرد Modigliani و Miller یکی از رویکردهای مدرن نظریه ساختار سرمایه است.
لطفاً برای مثال و نمودارهای دقیق به کتاب مراجعه کنید.
انتقاد از رویکرد MM
نظریه مودیگلیانی-میلر از ساختار سرمایه مورد انتقاد قرار گرفت زیرا فرض اینکه بازارهای سرمایه کامل هستند کاملاً غیر واقعی است. داوری ، به عنوان اثبات نظریه مودیگلیانی-میلر نیز به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. اگر بازار سرمایه کاملی وجود نداشته باشد ، داوری بی فایده خواهد بود زیرا یک شرکت اهرمی و بی نظیر در همان طبقه از ریسک تجاری دارای ارزش های مختلف بازار خواهد بود.
دلایلی که داوری اجازه نمی دهد تعادل بازار در زندگی واقعی به شرح زیر باشد:
- هزینه های معاملهاگر هزینه معاملات وجود داشته باشد ، خرید سهام به سرمایه گذاری های اولیه بزرگتر نیاز دارد ، اما بازده همچنان یکسان است. بنابراین ، ارزش بازار یک شرکت اهرمی نسبت به یک فرد بدون نیاز بالاتر خواهد بود ، با فرض اینکه هر دو آنها در یک طبقه یکسان از ریسک تجاری قرار دارند.
- هزینه وام برای افراد و بنگاهها یکسان نیست. هزینه وام گرفتن به رتبه اعتباری فردی وام گیرنده بستگی دارد.
- محدودیت های نهادی. سرمایه گذاران نهادی داوری را کاهش می دهند زیرا آنها استفاده از اهرم مالی توسط مشتریان خود را محدود می کنند.
- هزینه ورشکستگی. هرچه اهرم مالی بالاتر باشد ، احتمال ورشکستگی نیز بیشتر است. بنابراین ، هزینه های ورشکستگی تأثیر زیادی بر شرکت ها دارد.
بسیاری از منتقدین نظریه مودیگلیانی-میلر ساختار سرمایه معتقدند که فرضیات غیر واقعی هستند و ارزش بازار یک شرکت و همچنین WACC به اهرم مالی بستگی دارد.
صدور اوراق قرضه و انواع دیگر ابزارهای بدهی برای تأمین مالی فعالیت های آژانس در خدمت به عموم.
تکه های کاغذ (که گاهی اوقات به عنوان "ابزار" گفته می شود) که نشان دهنده ارزش مالی است. مثالها شامل اوراق قرضه و سهام است.
مجوز
مدیریت مالی پیشرفته کپی رایت © توسط دانشکده تجارت ICFAI. کلیه حقوق محفوظ است.
بازار رمزارزها...
ما را در سایت بازار رمزارزها دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : محمود کیانوش
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : چهارشنبه
16 فروردين
1402 ساعت: 15:26