از اینکه امروز مرا دعوت کردید تا با شما صحبت کنم متشکرم. جابجایی کالا، خدمات، مردم و پول از مرزهای بین المللی همیشه بحث برانگیز بوده و به نظر می رسد روز به روز بیشتر می شود. در این زمینه، کانادا باید به طور کامل در گفتگوی جهانی مشارکت داشته باشد. ما به عنوان یک کشور متوسط، تنها با آوردن ایده های جدید و تحلیل دقیق روی میز می توانیم بر این گفت وگو تأثیر بگذاریم. اینجاست که مشارکت مرکز نوآوری در حکومت بین المللی همچنان حیاتی است.
امروز، من می خواهم بر یک جنبه از جهانی شدن تمرکز کنم: تحرک بین المللی سرمایه.
من با باز کردن برخی از سوالات اساسی مرتبط با تحرک سرمایه شروع می کنم و سپس روندهای کلیدی در جریان سرمایه در چند دهه گذشته را مرور می کنم. من در مورد مزایا و چالش های باز بودن برای جریان سرمایه و ابزارهای سیاستی که توسط برخی کشورها برای مدیریت آنها استفاده می شود، بحث خواهم کرد. در نهایت، من شما را از طریق تجربه کانادا و عواملی که ما را قادر به اجرای یک سیاست پولی موثر در مواجهه با جابجایی سرمایه آزاد کرده است، آشنا خواهم کرد.
جریان سرمایه: خدمتکار یا ارباب؟
قابل توجه است که چگونه برداشت ها از جابجایی سرمایه بین المللی در کشورهای مختلف متفاوت است.
در کانادا، ما توانایی خود را برای انتقال وجوه در سراسر مرزهایمان امری مسلم می دانیم. سرمایه گذاران کانادایی دارای سهام ایالات متحده هستند. Snowbirds حساب های بانکی ایالات متحده را باز می کنند و صورت حساب هایی را روی کارت های اعتباری ایالات متحده می دهند. بانک های کانادایی خود را در نیویورک تامین می کنند. شرکت های کانادایی در بازارهای ایالات متحده وام می گیرند و سهام منتشر می کنند. و دولت های ما اوراق قرضه را به بانک های مرکزی خارجی و سایر سرمایه گذاران خارجی می فروشند.
البته انواع خاصی از معاملات وجود دارد که به طور دوره ای منشأ بحث و مناقشه می شوند - به ویژه سرمایه گذاری خارجی در املاک و مستغلات کانادا و برخی خریدهای خارجی شرکت های کانادایی. اما برای بخش عظیمی از سرمایه ای که در هر دو جهت از مرزهای ما عبور می کند، بیشتر ما به آن فکر نمی کنیم.
برای ترسیم تصویر بزرگتر: در پاسخ به روندهای اقتصادی گسترده تر ، سرمایه در داخل و خارج از کانادا جریان می یابد. در حال حاضر ، کانادا در مواجهه با تقاضای مداوم ضعیف برای صادرات غیر تداعی ما ، در حال تنظیم پیچیده برای پایین آمدن قیمت های نفت و سایر کالاها است. ما برای رشد اقتصاد خود مجبور شدیم به تقاضای داخلی اعتماد کنیم. در این زمینه ، کانادا به طور کلی بیشتر از آنچه از سایر نقاط جهان درآمد کسب می کند - کسری حساب جاری است. سرمایه در کانادا ، به اشکال مختلف ، برای تأمین مالی این کسری در جریان است. جریان ها تنظیمات اقتصادی لازم را که در حال وقوع است ، در خود جای می دهد.
تجربه بسیاری از کشورهای در حال ظهور و در حال توسعه کاملاً متفاوت بوده است. بسیاری از این کشورها در بعضی مواقع با ویرانی اقتصادی بحران های حساب سرمایه روبرو شده اند ، هنگامی که متوقف می شود در سرمایه خارجی ، که اغلب با پرواز سرمایه توسط ساکنان داخلی همراه است ، اقتصاد را از طریق تنظیمات آشکار مجبور می کند. در چنین قسمت هایی ، جریان سرمایه زندگی خود را به خود اختصاص می دهد: آنها به جای یک فعال کننده تصمیمات اقتصادی ، راننده می شوند. آنها می توانند نگرانی های قابل توجهی را برای ثبات اقتصادی و مالی ایجاد کنند.
در بسیاری از این کشورها ، جریان سرمایه به ویژه توسط نیروهای خارجی ، به ویژه ، سیاست های پولی اقتصادهای پیشرفته بزرگ محور است. در هشت سال از بحران مالی جهانی ، نرخ بهره فوق العاده کم و سیاست پولی غیر متعارف در ایالات متحده ، منطقه یورو و ژاپن انگیزه هایی برای جستجوی بازده ایجاد کرده اند که منجر به افزایش زیاد سرمایه گذاری های خارجی در بسیاری از نوظهور شده است-اقتصاد بازار (EME). این نگرانی ها وجود دارد که این جریان ها پایدار نیستند - وقتی سیاست های پولی در اقتصادهای پیشرفته به حالت عادی باز می گردند ، جریان ها می توانند به روشی مختل کننده ، به ویژه برای افراد دارای اصول داخلی ضعیف تر ، معکوس شوند. ما با "Tantrum Tantrum" در سال 2013 در همین راستا ، در همین راستا ، در طی یک هفته گذشته ، نرخ بهره بازار و جریان سرمایه در سراسر جهان به شدت تغییر کرده است ، همراه با تغییر درک از جهت سیاست های اقتصادی ایالات متحده ، به شدت تغییر کرده است. واد
جهانی سازی مالی سؤال دیگری را مطرح می کند: آیا یک بانک مرکزی همچنان می تواند سیاست پولی مؤثری را متناسب با شرایط و اهداف خود انجام دهد؟تحرک بین المللی سرمایه باعث ایجاد یک «چرخه مالی جهانی» شده است که از طریق آن قیمت دارایی ها، نرخ های بهره بلندمدت و جریان سرمایه در بسیاری از کشورها با هم حرکت می کنند. اما نرخ بهره بلندمدت و قیمت دارایی ها کانال های انتقال کلیدی هستند که از طریق آنها سیاست پولی بر اقتصاد ملی تأثیر می گذارد. اگر این کانال ها به خطر بیفتند، سیاست می تواند اثربخشی کمتری داشته باشد.
در کانادا، ما چندین دهه است که با یک حساب سرمایه باز زندگی می کنیم. اما نرخ ارز منعطف ما به ما فضا را می دهد تا سیاست پولی موثری را انجام دهیم که با شرایط داخلی سازگار باشد و رفاه اقتصادی و مالی کانادایی ها را ارتقا دهد. با این حال، در بسیاری از کشورهای دیگر، نگرانی های موجهی وجود دارد که سیاست های پولی آنها ممکن است تحت تأثیر چرخه مالی جهانی قرار گیرد. در این پرتو، برخی حتی استدلال کرده اند که کنترل سرمایه پیش شرط استقلال سیاست پولی است.
در تقابل با تجربه کانادایی با تجربه EMEها، می توانیم نتیجه بگیریم که جریان سرمایه خدمتگزار خوبی است اما ارباب بدی است. باز بودن برای جریان های سرمایه جهانی زمانی سودمند است که با ایجاد طیف وسیع تری از فرصت ها برای پس انداز، سرمایه گذاری و استقراض به ساکنان خدمت کند. اما اگر به یک اثر کنترل کننده بر اقتصاد تبدیل شود و آزادی کشور برای ترسیم مسیر خود را محدود کند، مضر است. بنابراین چگونه یک کشور می تواند یاد بگیرد که با جریان سرمایه زندگی کند، از مزایای آن بهره مند شود و در عین حال اقتصاد خود را از اثرات آنها محافظت کند و استقلال سیاست خود را حفظ کند؟
مروری بر روندها
قبل از اینکه در مورد روندهای اخیر صحبت کنم، اجازه دهید با برخی از اصول اولیه شروع کنیم - وقتی در مورد جریان سرمایه ناخالص و خالص صحبت می کنیم، منظورمان چیست.
ورودی ناخالص خصوصی به خرید خالص دارایی های داخلی توسط ساکنان خارجی اشاره دارد. آنها به عنوان مجموع سرمایه گذاری مستقیم خارجی، ورودی های پورتفولیو، جریان های مشتقه و سایر جریان های سرمایه گذاری (که شامل اعتبار تجاری و وام های بانکی می شود) تعریف می شوند.(جریان های خروجی ناخالص، خرید خالص دارایی های خارجی توسط ساکنان داخلی است.)
بنابراین، جریان های ناخالص، میزان و شکل سرمایه گذاری فرامرزی را اندازه گیری می کنند. آنها شامل سرمایه گذاری مستقیم خارجی (FDI) می شوند مثلاً یک شرکت آمریکایی در حال خرید یک معدن طلای کانادایی. جریان های پورتفولیو - مانند سرمایه گذار مجارستانی که اوراق قرضه دولتی انتاریو را خریداری می کند. و سایر جریان ها - برای مثال، یک صندوق بازنشستگی کانادایی که معاملات مشتقه را در لندن انجام می دهد.
جریان خالص سرمایه مجموع این ورودی ها و خروجی های ناخالص و هرگونه تغییر در ذخایر رسمی کشور است. این یک متغیر کلیدی اقتصاد کلان است: تصویر آینه ای از تراز حساب جاری یک کشور، تفاوت بین پس انداز داخلی و سرمایه گذاری است. در واقع، جریان خالص سرمایه راهی است که از طریق آن کسری حساب جاری تامین مالی می شود.
حال اجازه دهید به روندهای جهانی بپردازم.
در بیشتر دهه و نیم گذشته، کشورهای پیشرفته دارای کسری حساب جاری بوده و از کشورهای در حال توسعه و بازارهای نوظهور بودجه دریافت کرده اند (نمودار 1). این امر عجیب به نظر می رسد، زیرا اقتصادهای نوظهور به سرعت در حال رشد مطمئناً نیازهای گسترده ای برای سرمایه گذاری داشتند - ایجاد فرصت هایی برای کسب بازدهی بسیار بالاتر از سرمایه گذاری های ارائه شده در کشورهای پیشرفته. این جریان غیر شهودی وجوه مربوط به تفاوت های بزرگ در پس انداز ملی است. به ویژه، در حالی که خانوارها و شرکت های چینی صرفه جویی زیادی می کنند، آنهایی که در ایالات متحده هستند این کار را نمی کنند. این تفاوت ها در نرخ های پس انداز، به نوبه خود، منعکس کننده ترکیبی از عوامل، از جمله مراحل مختلف توسعه سیستم های مالی این کشورها است.
در همان دوره، شاهد گسترش عظیم در جریان های ناخالص بودیم که شاهدی بر افزایش سریع یکپارچگی مالی جهانی بود. این روند هر چیزی جز روان بوده است. جریان ناخالص جهانی در اوایل دهه 2000 بیش از سه برابر شد، از کمی بیش از 3 تریلیون دلار در سال 2000 به نزدیک به 12 تریلیون دلار در سال 2007 (نمودار 2). این جریان در طی بحران مالی جهانی در سال های 2008-2009 به شدت کاهش یافت، در سال 2010 تا حدودی بهبود یافت و بسیار پایین تر از بالاترین حد قبل از سال 2008 باقی ماند.
ترکیب جریان ناخالص سرمایه نیز در این دوره به میزان قابل توجهی تغییر یافت (نمودار 3). FDI پایدارترین شکل جریان سرمایه بوده است ، زیرا تمایل دارد با تصمیمات شرکت های بلند مدت رانده شود. جریان نمونه کارها نسبت به FDI آسانتر است و بنابراین اغلب بی ثبات تر هستند. جریان های دیگر ، عمدتا جریان های بانکی ، بی ثبات ترین از همه بوده اند. وام بانکی بسیار خوب است ، در اوقات خوب افزایش می یابد و در مواقع بد سقوط می کند. این نه تنها به این دلیل است که بانک ها به جذابیت فرصت های وام ، که خودشان هستند ، پاسخ می دهند ، بلکه به این دلیل که به طور معمول برای افزایش وام ها در طول رونق و کمبود متوسط در هنگام سقوط ، اهرم می کنند. به شدت ، از آنجا که بانک ها نیاز به ترمیم ترازنامه های خود و رعایت الزامات سرمایه ای نظارتی دارند.
بنابراین چگونه کانادا در آن جا می گیرد؟
ما به طور سنتی وارد کننده سرمایه بوده ایم. مانده حساب فعلی ما - تفاوت بین میزان سرمایه گذاری و میزان پس انداز ما - معمولاً با 2-3 درصد تولید ناخالص داخلی در کسری بوده است. ما برای تأمین بودجه این شکاف به بودجه خارجی بستگی داشته ایم. در اوایل دهه 2000 ، تقاضای شدید خارجی و قیمت کالاهای بالا درآمد ملی ما را افزایش داد و ما چندین سال مازاد حساب جاری را اجرا کردیم. در طی آن سالها سرمایه را به سایر نقاط جهان صادر کردیم (نمودار 4). از زمان بحران مالی جهانی ، تقاضای خارجی در یک مسیر ضعیف تر بوده است و قیمت کالاها پایین تر است. حساب جاری ما دوباره در کسری است و یک بار دیگر ، ما از سایر نقاط جهان به واردات سرمایه متکی هستیم.
مزایا و چالش های جهانی سازی مالی
همانطور که قبلاً نیز اشاره کردم ، باز کردن اقتصاد به جریان سرمایه ، مزایا و چالش ها را به همراه دارد.
فواید
مزایای جهانی سازی مالی مشابه تجارت آزاد است. مرزهای باز فرصت هایی را برای معاملات ایجاد می کنند که به دلیل اختلافات در موقوفات یا ترجیحات ، هر دو طرف را سود می برد. به عنوان مثال ، کشوری که سهم زیادی از جمعیت در سن کار است می تواند از این که بتواند پس انداز خود را به سایر کشورها منتقل کند - یک جریان خالص سرمایه. با افزایش سن جمعیت این کشور و بیشتر شهروندان آن بازنشسته می شوند و شروع به صرفه جویی در پس انداز خود می کنند ، دارایی های خارجی نقدینگی می شوند و باعث می شوند سرمایه ای از سایر نقاط جهان وارد شود.
سرمایه گذاری های مرزی ، که باعث ایجاد جریان ناخالص سرمایه می شود ، سرمایه گذاران را قادر می سازد تا ریسک را متنوع کنند. به عنوان مثال ، صندوق های بازنشستگی کانادا از فرصت های بین المللی برای تأمین درآمد بازنشستگی بیشتر برای کانادایی ها استفاده کرده است.
FDI مزایای دیگری را به همراه دارد ، زیرا تأمین مالی و دانش و دانش را به خود اختصاص می دهد. این به ساکنان کشور سرمایه گذاری کمک می کند تا از این قابلیت ها استفاده کنند که در آن می توانند پربارترین باشند و فرصت هایی را در کشور گیرنده ایجاد کنند. با گذشت سالها ، کانادا از هر دو جهت از جریان قابل توجهی از FDI بهره مند شده است.
باز بودن برای جریان سرمایه نیز می تواند مزایای وثیقه ای داشته باشد. این می تواند باعث ایجاد رقابت ، ارتقاء توسعه سیستم مالی داخلی و فراهم آوردن نیرویی برای حاکمیت بهتر شود. به عنوان مثال ، موسسات مالی خارجی می توانند دوز سالم رقابت را به همراه داشته باشند ، کیفیت را افزایش داده و هزینه خدمات مالی را کاهش دهند. یک حساب سرمایه باز همچنین می تواند منجر به بهبود حاکمیت شرکت ها شود زیرا شرکت ها شیوه های خود را مطابق با آنچه برای جذب و حفظ سرمایه گذاران خارجی لازم است ، مطابقت می دهند. در همین راستا ، برخی از کشورها ، از جمله لهستان ، فیلیپین ، تایلند و مالزی ، از ورودی های خارجی به عنوان ابزاری برای گسترش پایگاه سرمایه گذار خود و توسعه بازارهای سهام داخلی و اوراق قرضه استفاده کرده اند. باید در رشد بهره وری قوی تر و استانداردهای بالاتر زندگی در کل اقتصاد نقش داشته باشد.
در حالی که این مزایای بالقوه تحرک سرمایه واقعی است ، اما به سختی می توان تجربی را کاهش داد. این تا حدی به این دلیل است که آنها در یک دوره زمانی طولانی تر تحقق می یابند.
چالش ها
در عین حال ، چالش های مرتبط با باز بودن مالی فقط شناسایی بسیار آسان است. نمونه های مکزیک و تایلند را در دهه 1990 و یونان در اواسط دهه 2000 بگیرید. تجربیات این کشورها آموخته است که جریان های مالی از خارج از کشور می تواند باعث عدم تعادل کلان اقتصادی و مالی شود که بعداً به روشی مخرب باز می شود. افزایش جریان سرمایه می تواند هزینه های ناپایدار توسط خانوارهای داخلی ، شرکت ها و دولت را تشویق کند. این هزینه های ناپایدار در کسری حساب جاری آینه می شود. یک توقف ناگهانی در آن جریان ها - به ویژه اگر همراه با پرواز سرمایه باشد ، جایی که ساکنان یک کشور دارایی های خود را به خارج از کشور منتقل می کنند - در یک بحران که باعث انقباض ناگهانی هزینه های داخلی می شود.
ورود سرمایه اغلب با ایجاد آسیب پذیری های سیستم مالی همراه است که می تواند عواقب مهمی برای ثبات مالی داشته باشد. این به ویژه در مواردی است که سیستم مالی داخلی فاقد توانایی واسطه ای جریان ناخالص بزرگ است.
تا آنجا که ضعف در سیستم مالی یک کشور وجود دارد ، باز کردن حساب سرمایه می تواند آن نقاط ضعف را تغذیه کرده و منجر به ایجاد بیشتر عدم تعادل شود. این موارد می تواند شامل عدم تطابق ارز ، سررسید و نقدینگی باشد: در بعضی موارد ، جایی که جریان های بانکی کوتاه مدت مایع در ارزهای خارجی برای تأمین اعتبار وام های داخلی طولانی مدت از آنها استفاده می شود ، هر سه را دریافت می کنید. امواج سرمایه خارجی همچنین می تواند باعث افزایش اعتبار اعتبار شود ، که با افزایش اهرم و رو به وخامت کیفیت اعتبار همراه است. هنگامی که جریان ها معکوس می شوند ، این آسیب پذیری ها می توانند اثرات اقتصاد داخلی را تقویت کنند ، در برخی موارد باعث ایجاد موجی از ورشکستگی ها می شوند.
از نظر تئوری ، انعطاف پذیری نرخ ارز باید خطرات مرتبط با جریان بزرگ سرمایه خالص را کاهش دهد. این توسط رابرت موندل به عنوان سه گانه قاب بندی شد: یک کشور نمی تواند یک حساب سرمایه باز ، نرخ ارز ثابت و یک سیاست پولی مستقل داشته باشد. اما با نرخ ارز انعطاف پذیر ، می تواند از سیاست های پولی برای تثبیت اقتصاد خود در حضور جریان سرمایه بین المللی استفاده کند. ارز آن به ارزش افزایش می یابد ، که - که سایر موارد برابر هستند - تأثیر منفی بر صادرات خالص آن و به طور کلی بر فعالیت های اقتصادی خواهد داشت. بانک مرکزی این کشور ، که وظیفه تثبیت اقتصاد را دارد ، به طور معمول با نرخ بهره پایین تر سیاست پاسخ می دهد. ترکیبی از ارز قوی تر و پایین آمدن نرخ بهره داخلی باعث می شود سرمایه گذاری های خارجی در کشور جذاب تر شود و در نتیجه میزان ورود سرمایه را کاهش دهد.
با این حال ، همیشه اینگونه کار نمی کند. بسیاری از کشورها اجازه نمی دهند که ارزهای آنها به طور کامل تنظیم شود. در واقع ، رونق اعتبار به طور معمول در کشورهایی که رژیم های نرخ ارز ثابت و مدیریت شده دارند رخ می دهد.
همچنین ممکن است که ، حتی با نرخ ارز شناور ، قدردانی ها می توانند به طرز فزاینده ای جریان سرمایه های بیشتر را تشویق کنند و مشکل را تشدید کنند. این امر از طریق "کانال ریسک پذیر" اتفاق می افتد. 9 اگر وام گیرندگان داخلی دارایی های ارز محلی و بدهی های ارزی خارجی داشته باشند ، قدردانی باعث افزایش ارزش دارایی های داخلی آنها می شود و باعث می شود ترازنامه های آنها قوی تر به نظر برسد. این افزایش در اعتبار درک شده می تواند منجر به تأمین وام های ارزی بیشتر شود زیرا سرمایه از طریق بخش بانکی افزایش می یابد.
در همین راستا ، استدلال شده است كه ، حتی با نرخ ارز شناور ، شرایط مالی یك كشور در درجه اول به یك چرخه مالی جهانی بستگی دارد و توانایی بانك مرکزی در استفاده از سیاست های پولی را به طور مستقل برای تأثیرگذاری بر اقتصاد خود محدود می كند. بنابراین یک محقق استدلال می کند که سه گانه Mundell به یک معضل جوش می خورد: "سیاست های پولی مستقل در صورتی امکان پذیر است و فقط در صورتی که حساب سرمایه مستقیم یا غیرمستقیم از طریق سیاست های کلان مدیریت شود." 10.
آشناترین نمونه های جریان سرمایه بین المللی که امکان ایجاد عدم تعادل اقتصادی و مالی داخلی را فراهم می کند از EMES ناشی می شود. اما این فقط یک مسئله در حال توسعه نیست: قبل از سال 2008 به ایالات متحده فکر کنید. مشوق های تحریف شده و نقاط ضعف نظارتی در سیستم مالی ایالات متحده در آن دوره به خوبی شناخته شده است. در این زمینه ، توانایی وام گرفتن ارزان ، با نرخ بهره جهانی که منعکس کننده نرخ پس انداز بالا در چین و سایر EME ها است ، به یک حباب مالی رو به رشد کمک کرده است. این الگوی و تصادف مالی متعاقب آن در پیشرفته ترین سیستم مالی جهان ، عناصر بسیاری داشت که در گذشته از EME ها آشنا هستند.
به طور خلاصه ، در حالی که مزایای شناخته شده ای برای باز بودن مالی وجود دارد ، یک کشور می تواند این مزایا را فقط در صورت جلوگیری از برخی از مشکلات مهم به دست آورد. اگر یک کشور تحریف بزرگی در سیستم مالی خود داشته باشد ، شاید منعکس کننده نقاط ضعف در مقررات باشد ، باز کردن اقتصاد به جریان سرمایه ممکن است فقط آن تحریفات را تغذیه کند. برای چرخاندن این مسئله: ممکن است یک کشور قبل از اینکه بتواند از مزایای تحرک سرمایه به طور کامل بهره ببرد ، نیاز به دستیابی به سطح خاصی از صدا و استاندارد سیستم مالی و استاندارد حاکمیت داشته باشد.
براساس این منطق ، تعدادی از محققان اظهار داشته اند که یک آستانه وجود دارد: جریان سرمایه فقط پس از رسیدن یک کشور به درجه مشخصی از توسعه نهادی و مالی ، سودمند است. حقوق ناکافی یا مالکیت کاملاً محافظت نمی شود - باز بودن مالی از بی ثباتی دعوت می کند و به طور کلی ، می تواند برای رشد اقتصادی مضر باشد. 12 بالاتر از این آستانه ، جریان سرمایه می تواند مزایای گسترده تری را فراهم کند ، که می تواند از افزایش استانداردهای زندگی پشتیبانی کند.
آستانه نشان می دهد که کشورها ممکن است دو استراتژی مجزا را انتخاب کنند. یکی تلاش برای مدیریت یا کنترل جریان سرمایه یا حداقل برای کاهش اقتصاد و سیستم مالی از تأثیر آنها است. رویکرد دیگر تلاش برای دستیابی به آستانه است. البته اگر یک کشور به طور مؤثر جریان سرمایه را برای خرید زمان برای تقویت سیستم داخلی خود مدیریت کند ، این استراتژی ها می توانند مکمل باشند.
کنترل سرمایه
دیدگاه بین المللی کنترل سرمایه با گذشت زمان تغییر کرده است. بیشتر اقتصادهای پیشرفته محدودیت های گسترده ای را برای جنبش های سرمایه در دوره پس از جنگ جهانی دوم حفظ می کردند ، اما آنها مرزهای خود را به جریان سرمایه در دهه 1960 تا اوایل دهه 1990 باز کردند. آزادسازی به طور کلی غیر قابل برگشت دیده می شد: همانطور که یکی از ناظر گفت ، "شما نمی توانید خمیر دندان را در لوله قرار دهید." 13
در حالی که بسیاری از کشورهای در حال توسعه کنترل سرمایه را حفظ می کردند ، اجماع واشنگتن آزادسازی را مقصد مناسب می دانست - البته با موضوعات مهم در مورد سرعت و توالی . 14 در مقابل - و بر اساس تجربه گسترده بین المللی - اقدامات کنترل فضایی به عنوان تحریف و ناکارآمد تلقی می شدند.
نقش کنترل سرمایه با توجه به تجربه بحران و افزایش جریان سرمایه متعاقب آن با سیاست های پولی اقتصادهای پیشرفته بزرگ ، مورد ارزیابی مجدد قرار می گیرد. در این زمینه ، کنترل سرمایه اغلب به عنوان نوعی ابزار کلان برای محدود کردن ایجاد آسیب پذیری ها مشاهده می شود. در ترکیب با سایر ابزارهای کلان ، می تواند به سیاست های پولی دست آزادتر در حفظ ثبات کلان اقتصادی و قیمت آن بدهد.
ارزیابی مجدد در بحث های بین المللی منعکس می شود. در پاییز سال 2011 ، وزرای دارایی G20 و فرمانداران بانک مرکزی "نتیجه گیری های منسجم برای مدیریت جریان سرمایه را بر روی تجربیات کشور ترسیم کردند."این نتیجه گیری ها پذیرفت که کنترل سرمایه می تواند مناسب باشد ، به شرط آنکه موقت ، هدفمند و شفاف باشد. کیت ابزار سیاست کلان اقتصادی . 16
با این حال ، کنترل سرمایه ، مانند تعرفه های تجارت ، به کشورهای دیگر سرریز می شود. این حاکی از نیاز به حاکمیت مشابه با محدودیت های تجاری است. کشورهای سازمان همکاری اقتصادی و توسعه (OECD) با توافق نامه ای الزام آور-قانون آزادسازی جنبش های سرمایه-که برای پایبندی کشورهای غیر OECD نیز باز است ، وارد توافق نامه قانونی شده اند.
G20 یک کارگروه در زمینه معماری مالی بین المللی ایجاد کرده است که تمرکز آن بر مدیریت خطرات ناشی از نوسانات جریان سرمایه است. این گروه نیاز به داده های بهتر در مورد ترکیب جریان سرمایه را برای شناسایی بهتر ارز و عدم تطابق بلوغ برجسته کرده است. این همچنین از کارهای تحلیلی پشتیبانی می کند که از تجربیات کشورها در مدیریت جریان سرمایه درس می گیرد. هدف گسترده تر تکمیل شبکه ایمنی مالی جهانی است - مجموعه ای از ترتیبات تأمین مالی در دسترس کشورهایی که با وارونهای غیر منتظره از ورود سرمایه روبرو هستند. به عنوان مثال ، این گروه در حال بررسی دامنه ابزارهای بدهی مشروط مانند اوراق بهادار تولید ناخالص داخلی است که بیمه ای را برای کشورهایی فراهم می کند که ممکن است با شوک های منفی روبرو شوند. 17 این اقدامات برای تقویت شبکه ایمنی باید باعث شود که کشورها کمتر از آن استفاده کنند. به کنترل جریان های سرمایه.
اجماع جهانی در حال ظهور این است که کنترل سرمایه می تواند تحت برخی شرایط برای کاهش آسیب پذیری های مالی استفاده شود. اما از آنها نباید برای جبران سیاست های کلان اقتصادی متناقض یا نامناسب استفاده شود. اثربخشی آنها متفاوت است و به طور معمول با گذشت زمان کاهش می یابد. به عنوان مثال ، تحقیقات در بانک کانادا نشان داده است که اقدامات کنترل سرمایه فقط تأثیر محدودی در ورود خالص سرمایه ، استقلال سیاست پولی یا نرخ ارز دارد.
سرانجام ، اگر از کنترل ها برای افزایش یک PEG نرخ ارز ناپایدار استفاده شود ، ممکن است به جای نوسانات ساقه تشدید شوند. این سناریوی کلاسیک "شرط بندی یک طرفه" است: این استراتژی این انتظار را ایجاد می کند که نرخ ارز در نهایت تنظیم شود ، در نتیجه جریان سرمایه سوداگرانه اضافی را القا می کند.
زندگی با یک حساب سرمایه باز
برای خلاصه کردن استدلال تاکنون: کنترل سرمایه به عنوان ابزاری برای مقابله با جریان سرمایه های بی ثبات در دسترس است-اما آنها حداکثر یک ابزار دوم هستند. در طول 20 سال گذشته ، بسیاری از EME ها رویکرد متفاوتی اتخاذ کرده اند: آنها برای تهیه سیستم های مالی و اقتصادهای خود برای مقابله با حرکت آزاد سرمایه اقدام کرده اند. آنها کسری مالی خود را بر روی یک مسیر پایدار قرار داده اند ، چارچوب های معتبری را برای سیاست های مالی و پولی ایجاد کرده اند ، بازارهای مالی داخلی عمیق تر و منحصر به فرد تر و سیستم های مالی قوی تر را توسعه داده و با موضوعات ساختاری که مانع رشد می شود ، مقابله کرده اند. همه این اقدامات آسیب پذیری آنها در برابر جریان سرمایه را کاهش می دهد.
از بعضی جهات ، تجربه کانادا مشابه بوده است. در حدود زمان بحران پزو مکزیکی در دهه 1990 ، دلار ما گاهی اوقات "پزو شمالی" خوانده می شد. نرخ ارز و هزینه های وام ما با تغییر درک بازار از قدرت مالی دولتها و بانکهای ما افزایش یافته است.
این تماس بیداری باعث شد که خانه خود را مرتب کنیم. در پی خرابی برخی از مؤسسات مالی کوچک ، سیاست گذاران کانادا تنظیم سیستم مالی ما را تقویت کردند و رویکرد محتاطانه و مبتنی بر اصول را گرفتند که امروزه زیربنای صداقت سیستم است. دولت فدرال کسری را کاهش داد و اکنون اتاق مالی برای مانور دارد. و بانک کانادا هدف روشنی برای سیاست های پولی اتخاذ کرده است و اعتبار خود را در اطراف این هدف تعیین کرده است.
این اقدامات به طور کامل سیستم مالی کانادا را از چرخه مالی جهانی عایق بندی نکرده است. نرخ بهره تعیین شده در بازار کانادا به شدت تحت تأثیر حق بیمه جهانی است-همانطور که در تحقیقات اخیر بانک کانادا مورد بررسی قرار گرفته است. 19 با وجود این تأثیر ، بانک کانادا توانایی تأثیرگذاری بر نرخ بهره و سایر جنبه های شرایط مالی در کانادا را حفظ می کندواد
یکی از عناصر اصلی حق بیمه خطر کشور است. ارزها و دارایی های بسیاری از EME ها حاوی حق بیمه خطر هستند که نشان دهنده اعتبار آنها در مقایسه با ایالات متحده است. این حق بیمه ریسک می تواند متغیر باشد و با چرخه مالی جهانی ارتباط داشته باشد: آنها در دوره های "ریسک" افزایش می یابند و در دوره های "ریسک" قرار می گیرند. نتیجه اصول اقتصادی و مالی قوی ما ، که زیربنای رتبه اعتباری AAA ما است (نمودار 5). در نتیجه ، قیمت دارایی و نرخ بهره ما کمتر تحت تأثیر چرخه مالی جهانی قرار می گیرد.
بسیاری از جریان های ناخالص بزرگ کانادا با سایر جریان ها جبران می شوند - با انعطاف پذیری کلی ما. تحقیقات صندوق بین المللی پول نشان داده است که چنین جریانهای جبران کننده مشخصه کشورهایی با سیاست صوتی ، نهادهای تنظیم شده ، نرخ ارز انعطاف پذیر و حساب های سرمایه باز است-همه اینها ویژگی های کانادا است. 21 در مقابل ، کنترل سرمایه ممکن است با جلوگیری از چنین جبران کننده ، مقاومت را کاهش دهدجریان
یکی دیگر از عواملی که به نفع کانادا کار می کند این است که (برخلاف بسیاری از EME) قادر است به ارز خود وام بدهد. این بدان معنی است که ترازنامه ملی ما عدم تطابق بیش از حد ارز ندارد. در مواردی که چنین عدم تطابق ها مهم هستند ، استهلاک نرخ ارز می تواند انقباضی باشد زیرا اثرات ترازنامه ای از ارز ضعیف تر اندازه بدهی های ملی را باد می کند و اثرات تغییر هزینه را از طریق کانال تجارت بیش از حد می کند. در مقابل ، استهلاک دلار کانادا تمایل به حمایت از اقتصاد کانادا دارد. به عنوان مثال ، استهلاک قابل توجهی از دلار کانادا طی چند سال گذشته با تبدیل شدن صادرات غیر کمبود ما ، به کاهش اقتصاد کانادا کمک کرده است. به نوبه خود قادر به وام گرفتن در ارز شخصی خود ، فایده ای برای داشتن سابقه قوی از سیاست های کلان اقتصادی و مالی است.
اعتبار چارچوب سیاست پولی کانادا ، همراه با نرخ ارز شناور ما ، همچنین فضای بیشتری را برای پاسخ به شوک هایی که احتمالاً تأثیر افتراقی بر اقتصاد کانادا دارند نسبت به ایالات متحده به ما می دهد. کانادا دو بار نرخ بهره سیاست را کاهش داد تا به کوسن اقتصاد کانادا از فروپاشی قیمت نفت کمک کند. ما اطمینان داشتیم که با وجود استهلاک دلار کانادا که اتفاق می افتد ، انتظارات تورم به خوبی لنگر خواهد ماند.
چرخه مالی جهانی و اقدامات سیاستی فدرال رزرو می تواند پیامدهای مهمی برای کانادا داشته باشد. البته اینها در تصمیمات سیاست پولی بانک کانادا نقش دارند. به عنوان یک مثال ملموس (اما هنوز فرضی)، فرض کنید فدرال رزرو قرار بود نرخ سیاستی خود را به سمت بالا تعدیل کند. چنین سخت گیری در سیاست های پولی ایالات متحده، کانادا را از طریق دو کانال مالی اصلی تحت تأثیر قرار می دهد. این منجر به نرخ های بهره بازار بالاتر در سطح جهانی و بنابراین در کانادا می شود (به یک معنا، یک اثر سفت تر برای کانادا). اما همچنین منجر به قوی تر شدن دلار آمریکا می شود که رقابت پذیری صادرات ما را افزایش می دهد (به یک معنا، یک اثر محرک برای کانادا). توجه به این نکته مهم است که تنظیمات اقتصادی برای چنین حرکت نرخ بهره نیز باید در نظر گرفته شود: حرکت نرخ بهره فدرال رزرو احتمالاً در پاسخ به تقویت اقتصاد ایالات متحده انجام می شود که خود معمولاً برای صادرات ما مطلوب است. بنابراین، بانک مرکزی کانادا به وضوح باید اثرات خالص حرکت فدرال رزرو را در کنار بسیاری از عوامل دیگر در اتخاذ سیاست پولی کانادا در نظر بگیرد. ما می توانیم قبل از تصمیم گیری مستقیماً تأثیرات را بر روی نرخ های بهره و نرخ ارز مشاهده کنیم. و مطمئناً، ما پیامد چنین حرکتی توسط فدرال رزرو را به هیچ وجه مکانیکی در نظر نخواهیم گرفت.
سوابق بانک مرکزی کانادا - ارائه تورم پایین، باثبات و قابل پیش بینی در 25 سال گذشته، در مواجهه با شوک های زیادی که اقتصاد ما را تحت تاثیر قرار می دهد - نشان دهنده توانایی کانادا برای دنبال کردن یک سیاست پولی موثر در دنیای جریان های سرمایه جهانی است. ما آزاد هستیم که نرخ بهره سیاستی خود را در چارچوب شرایط اقتصادی کانادا تنظیم کنیم - و به ویژه، نیازی به حرکت در راستای فدرال رزرو نداریم. و این نرخ سیاست به طور موثر برای تثبیت اقتصاد کانادا منتقل می شود.
نتیجه
این اظهارات را با ذکر این نکته آغاز کردم که کانادایی ها یاد گرفته اند با یک حساب سرمایه باز زندگی کنند. این برای سیاستگذاران نیز صدق می کند. در حالی که ارتباطات جهانی عامل اصلی در سنجش تأثیرات سیاست های ما هستند، توانایی ما برای تعیین مسیر خود را محدود نمی کنند.
اما تنوع تجربه بین المللی و گذشته خود ما به ما یادآوری می کند که مقاومت ما به سختی به دست آمده است. حتی در حال حاضر، همه کشورها آماده بهره مندی از جهانی شدن مالی نیستند. و اینکه ما باید از کشورهای دیگر حمایت کنیم زیرا آنها اقداماتی را برای حفظ ثبات اقتصادی و مالی خود انجام می دهند. دنیای پایدار چیزی است که همه ما می توانیم از آن بهره مند شویم.
بازار رمزارزها...
ما را در سایت بازار رمزارزها دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : محمود کیانوش
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : چهارشنبه
16 فروردين
1402 ساعت: 19:15