از اواسط سال 2016 ، تقریباً یک سوم اقتصاد جهانی تحت تأثیر نرخ بهره منفی قرار گرفته است. با این وجود ، نظر غالب در بین سیاستگذاران تأثیرگذار این بوده است که نرخ بهره اسمی اساساً صفر است. بنابراین ، واقعاً مشخص نیست که چه چیزی باعث نقض اخیر سطح صفر درصد در بسیاری از کشورها شده است ، و علاوه بر این ، آیا اقتصاد ایالات متحده نیز نرخ بهره منفی اسمی را تجربه خواهد کرد. این مقاله در زیر توضیح داده شده است: (1) استدلال برای صفر محدود به نرخ بهره اسمی ، (2) علل نقض سطح صفر درصد و (3) پیامدهای سرمایه گذاران.
روی نسخه خطی کار می کنید؟
از رایج ترین اشتباهات خودداری کنید و نسخه خطی خود را برای ویراستاران ژورنال آماده کنید.
مقدمه
برنانک (2012) استدلال می کند که نرخ بهره اسمی "محدود به صفر" است-اساساً احتمال نرخ بهره منفی اسمی را رد می کند. با این حال ، از اواسط سال 2016 ، اوراق قرضه دولت که منعکس کننده حدود یک سوم اقتصاد جهانی است ، نرخ بهره اسمی منفی (منطقه یورو ، ژاپن ، سوئد ، دانمارک و سوئیس) داشتند. بنابراین ، چه چیزی باعث ایجاد نرخ بهره منفی اسمی در این اوراق قرضه دولتی می شود و مهمتر از همه عواقب سرمایه گذاران چیست؟
در این مقاله ، ما ابتدا استدلال های "صفر) برنانک (2012) را توضیح می دهیم. در مرحله بعد ، ما سعی می کنیم دلایل نقض ظاهری سطح "صفر" را در نرخ بهره اسمی توضیح دهیم. تجزیه و تحلیل ما به طور خاص بر گسترش منحنی عملکرد یا تفاوت بین نرخ بهره بلند مدت و نرخ بهره کوتاه مدت متمرکز است. سرانجام ، ما در مورد پیامدهای سرمایه گذاران بحث می کنیم.
صفر برنانک بر نرخ بهره
بن برنانک (2012) در سخنرانی خود: "تورم-اطمینان حاصل کنید که در اینجا اتفاق نمی افتد" استدلال می کند که نرخ بهره اسمی محدود به صفر است:
کاهش بزرگی ممکن است منجر به کاهش نرخ بهره اسمی به صفر یا بسیار نزدیک به صفر شود. هنگامی که نرخ بهره اسمی صفر باشد ، هیچ تعدیل نزولی در نرخ نمی تواند رخ دهد ، زیرا وام دهندگان به طور کلی نرخ سود اسمی منفی را در صورت امکان نگه داشتن پول نقد نمی پذیرند. در این مرحله گفته می شود نرخ بهره اسمی به صفر محدود شده است.
با این حال ، Beanke (2012) همچنین خطرات مرتبط با سطح نرخ سود اسمی صفر یا نزدیک صفر را تأیید می کند ، به طور خاص توانایی بانک مرکزی در تحریک بیشتر اقتصاد در چنین محیطی را زیر سوال می برد:
کاهش قیمت به اندازه کافی عالی برای نزدیک کردن نرخ بهره اسمی به صفر ، مشکلات ویژه ای را برای اقتصاد و سیاست ایجاد می کند. اول ، هنگامی که نرخ بهره اسمی به صفر کاهش یافته است ، نرخ سود واقعی پرداخت شده توسط وام گیرندگان برابر با نرخ انتظار کاهش یافته است ، هرچند که ممکن است ... باشد. اگرچه کاهش قیمت و صفر به نرخ بهره اسمی ، مشکل مهمی را برای کسانی که به دنبال وام هستند ، ایجاد می کند ، اما آنها قبل از شروع تورم ، بار بیشتری را به خانوارها و بنگاه هایی که بدهی قابل توجهی جمع کرده بودند ، تحمیل می کنند. فراتر از عوارض جانبی آن در بازارهای مالی و وام گیرندگان ، صفر محدود به نرخ بهره اسمی نگرانی دیگری را ایجاد می کند - محدودیتی که در سیاست پولی معمولی قرار می دهد ... درست است که پس از پایین آمدن نرخ سیاست به صفر ، یک بانک مرکزی دیگر نمی تواند از وسایل سنتی تحریک تقاضای کل استفاده کند و بنابراین در قلمرو کمتری آشنا عمل می کند.
علاوه بر این ، Beanke (2012) چندین ابزار جایگزین برای سیاست های پولی جایگزین را ذکر کرده است که می توانند در تحریک اقتصاد و شکست دادن کاهش کاهش دهند ، حتی اگر نرخ بهره اسمی در (یا نزدیک) صفر درصد باشد:
... فدرال رزرو همچنین می تواند سعی کند بازده اوراق بهادار خزانه داری را با سررسید طولانی تر انجام دهد ، می گویند سه تا شش سال. گزینه دیگر این است که فدرال رزرو از اختیارات موجود خود برای فعالیت در بازارهای بدهی آژانس استفاده کند (به عنوان مثال ، اوراق بهادار تحت حمایت وام صادر شده توسط جینی مای ، انجمن ملی وام مسکن دولت). به طور مستقیم بازده اوراق بهادار صادر شده خصوصی ... اگرچه سیاست مداخله برای تأثیرگذاری بر ارزش مبادله دلار امروز در افق نیست ، اما شایان ذکر است که زمان هایی وجود داشته است که سیاست نرخ ارز سلاحی مؤثر در برابر افت داشته باشد.
چه عواملی باعث کاهش سیستماتیک می شود؟
برنانک (2012) این دو نکته اصلی را استدلال می کند: (1) نرخ بهره منفی اسمی ناشی از کاهش سیستماتیک است. با این حال (2) حتی در مواجهه با فشارهای قابل توجهی در کاهش ، سطح صفر در نرخ بهره اسمی هنوز هم باید نگه داشته شود ، زیرا بانک های مرکزی دارای ابزارهای سیاست جایگزین برای تحریک اقتصاد و تقویت انتظارات تورمی هستند و در نتیجه آزمایش با علاقه منفی غیر ضروری استنرخ
اما ، چه عواملی باعث ایجاد چنین کاهش سیستماتیک گسترده می شود ، به اندازه کافی قابل توجه برای تضمین اجرای ابزارهای خط مشی جایگزین فوق العاده برای دفاع از سطح نرخ بهره اسمی صفر است؟به طور کلی ، تورم (تورم) تابعی از عرضه و تقاضا برای کالاها/خدمات کل است. بنابراین ، هرگونه عدم تعادل اساسی در عرضه/تقاضا می تواند از نظر فنی باعث کاهش قیمت یا کاهش قیمت شود.
برنانک (2012) در مورد تورم در درجه اول از دیدگاه تقاضا بحث می کند و نشان می دهد که کاهش سیستماتیک فقط در صورت کاهش ناگهانی و مداوم تقاضا امکان پذیر است:
در همه موارد کاهش قیمت ، عوارض جانبی فروپاشی تقاضای کل است - افت هزینه آنقدر شدید است که تولید کنندگان باید قیمت ها را به طور مداوم کاهش دهند تا خریداران را پیدا کنند. به همین ترتیب ، تأثیرات اقتصادی یک قسمت تورم ، در بیشتر موارد ، مشابه موارد کاهش شدید هزینه های کل - یعنی رکود اقتصادی ، افزایش بیکاری و استرس مالی است.
با این حال ، در پاورقی های سخنرانی خود ، برنانک (2012) همچنین توضیحات سمت عرضه در مورد تورم را تأیید می کند:
به نظر می رسد ، تورم همچنین می تواند ناشی از گسترش ناگهانی و گسترده در عرضه کل باشد که به عنوان مثال ، از دستاوردهای سریع در بهره وری و کاهش گسترده هزینه ها ایجاد می شود. من از هیچ نمونه ای واضح از کاهش جانشین طرف عرضه نمی دانم ، اگرچه چین در سالهای اخیر یک مورد ممکن است. توجه داشته باشید که یک تورم در سمت عرضه به جای رکود اقتصادی با رونق اقتصادی همراه است.
مطابق با برنانک (2012) ، بحث در مورد نرخ بهره منفی و ابزارهای مناسب برای سیاست های پولی مناسب ، در درجه اول بر توضیحات طرف تقاضا درباره کاهش سیستماتیک متمرکز است ، که ما معتقدیم یک نظارت جدی است (به عنوان مثال Danthine ، 2013 ؛ Goyal and McKion ،2003 ؛ Ilgma and Meer ، 2011 ؛ Bassetto ، 2004 ؛ Perold ، 2012 ؛ Cecchetti ، 1988 ؛ Kimball ، 2015). مهمتر از همه ، ابزارهای جایگزین سیاست پولی طراحی شده برای افزایش انتظارات تورمی در سطح نرخ سود اسمی صفر درصد تنها در صورت موفقیت می توانند موفقیت آمیز باشند. با این حال ، همانطور که بعداً توضیح دادیم ، این ابزارهای خط مشی جایگزین در صورتی که فشارهای زیرزمینی بر اساس مسائل مربوط به عرضه باشد ، بی اثر هستند. این ، در چنین سناریویی ، سطح صفر برنانک در واقع نقض می شود.
نرخ بهره بلند مدت ، نرخ بهره کوتاه مدت و منحنی عملکرد گسترش یافته است
برای توسعه کامل بحث در مورد نرخ بهره منفی ، درک تفاوت بین (الف) نرخ بهره طولانی مدت اسمی و (ب) نرخ بهره کوتاه مدت اسمی مهم است. مهمتر از همه ، درک اهمیت کلان اقتصادی تعبیه شده در گسترش منحنی بازده یا تفاوت بین نرخ بهره طولانی مدت و نرخ بهره کوتاه مدت بسیار مهم است.
نرخ بهره بلند مدت
نرخ بهره بلند مدت ، مانند بازده در پیوند 10 ساله T ، منعکس کننده (الف) نرخ واقعی بهره و (ب) انتظارات تورمی بلند مدت یا حق بیمه تورم ، همانطور که در معادله نشان داده شده است (1).
بنابراین ، شرکت کنندگان در بازار (مانند موسسات مالی و سرمایه گذاران) می توانند از اوراق قرضه بلند مدت دولت برای محافظت از تورم در پرتفوی خود استفاده کنند. در نتیجه ، از آنجا که نرخ بهره بلند مدت در درجه اول شرکت کنندگان در بازار تعیین شده است ، این یک نرخ بازار محسوب می شود ، که منعکس کننده انتظارات طولانی مدت تورمی است
از نظر ریاضی ، بدیهی است که اگر تورم منفی مورد انتظار (یا کاهش قیمت) از نرخ واقعی بهره فراتر رود ، نرخ بهره اسمی می تواند منفی شود. در چنین سناریویی ، سرمایه گذاران هنوز هم انگیزه ای برای سرمایه گذاری در اوراق قرضه دولت بلند مدت با بازده اسمی منفی دارند ، زیرا نرخ واقعی بهره مثبت است.
نرخ بهره کوتاه مدت
از طرف دیگر ، نرخ بهره کوتاه مدت (با سررسید کمتر از 1 سال) همه به طور قابل توجهی تحت تأثیر سیاست نرخ بهره بانک مرکزی یا سیاست پولی گسترده تر هستند. به عنوان مثال ، فدرال رزرو از نرخ صندوق های فدرال برای تعیین نرخ بهره کوتاه مدت به سطح مناسب برای رسیدن به اهداف سیاست پولی مانند هدف قرار دادن تورم-یا اطمینان از انتظارات تورمی طولانی مدت پایدار سالانه حدود 2 درصد استفاده می کند. بنابراین ، بر خلاف نرخ بهره بلند مدت ، نرخ بهره کوتاه مدت نرخ بازار نیست-آنها تحت تأثیر بانک های مرکزی به عنوان یک ابزار سیاست پولی قرار می گیرند. بنابراین ، نرخ سود کوتاه مدت منفی منعکس کننده یک استراتژی سیاست پولی برای تقویت عمد انتظارات تورمی در یک وضعیت خارق العاده است که شرکت کنندگان در بازار تورم طولانی مدت بسیار پایین یا منفی را پیش بینی می کنند ، همانطور که در نرخ بهره بلند مدت منعکس می شود. بلافاصله ، رابطه بین نرخ بهره بلند مدت (که منعکس کننده تورم مورد انتظار است) و نرخ بهره کوتاه مدت (که منعکس کننده تورم مطلوب است) بسیار مهم می شود.
منحنی عملکرد گسترش یافته است
اسپرد منحنی بازده تفاوت بین نرخ بهره بلندمدت و نرخ بهره کوتاه مدت است (معادله (2)). با توجه به اینکه نرخ بهره بلندمدت منعکس کننده انتظارات تورمی بازار و نرخ بهره کوتاه مدت منعکس کننده سیاست پولی است، بسته به اثربخشی سیاست پولی، نرخ بهره کوتاه مدت و نرخ بهره بلندمدت می توانند در جهت متفاوتی حرکت کنند. در مدیریت تورمبنابراین، اسپرد منحنی بازده شاخص کلیدی اقتصادی است که کشمکش بین انتظارات تورمی و هدف گذاری تورمی را نشان می دهد و بنابراین، چرخه تجاری را به طور قابل توجهی تحت تأثیر قرار می دهد.
به طور کلی، گسترش منحنی بازده، رشد اقتصادی را از طریق گسترش اعتبار تحریک می کند، در حالی که باریک شدن منحنی بازده، رشد اقتصادی را از طریق انقباض اعتبار مهار می کند. به طور خاص، از آنجایی که بانک ها وجوه را با نرخ کوتاه مدت وام می گیرند و با نرخ های بلندمدت به مصرف کنندگان وام می دهند، سود بانکی با گسترش منحنی بازدهی افزایش می یابد که باعث تشویق بیشتر وام دهی بانکی و تحریک رشد اقتصادی می شود. به طور مشابه، با مسطح شدن یا معکوس شدن منحنی بازده، بانک کمتر احتمال دارد وام بدهد که بر اقتصاد تأثیر منفی می گذارد. بنابراین، بانک های مرکزی می توانند با مدیریت مؤثر اسپرد منحنی بازده، یا تعیین نرخ های بهره کوتاه مدت در رابطه با سطح نرخ های بهره بلندمدت، بر چرخه تجاری تأثیر بگذارند. تاکید بر این نکته حائز اهمیت است که سطح واقعی نرخ های بهره بلندمدت، پیش بینی کننده کلیدی سطح نهایی نرخ های کوتاه مدت در مرحله اجرای سیاست پولی است، زیرا بانک های مرکزی به طور خاص اسپرد منحنی بازده را در مدیریت چرخه تجاری هدف قرار می دهند..
تجزیه و تحلیل نرخ بهره بلند مدت
شکل 1 داده های تاریخی مربوط به بازده اوراق قرضه 10 ساله را نشان می دهد که مبنایی برای همه نرخ های بهره بلند مدت است. تجزیه و تحلیل تصویری شکل 1 به وضوح نشان می دهد: (الف) روند افزایش نرخ بهره بلندمدت از اوایل دهه 1960 تا اوایل دهه 1980، (ب) و روند کاهش نرخ بهره بلندمدت از اوایل دهه 1980 تا کنونی.
نرخ بهره بلند مدت ایالات متحده: بازده اوراق قرضه T 10Y.
دوره از اوایل دهه 1960 تا اوایل دهه 1980 ، که بسیاری از آنها به عنوان تورم بزرگ تعریف می کنند ، با وقایع مختلف جمعیت شناختی و ژئوپلیتیکی مشخص می شود ، که همگی باعث فشارهای قابل توجهی در تورمی می شوند (توکیک ، 2008). به طور خاص ، ورود بر روی بومرهای کودک به نیروی کار بر تقاضای کل تأثیر می گذارد ، در حالی که وضعیت ژئوپلیتیکی مربوط به بازارهای انرژی بر تأمین کل تأثیر می گذارد. در نتیجه ، در این دوره ، نرخ بهره اسمی در پیوند 10y T در حال افزایش بود ، که در درجه اول منعکس کننده افزایش انتظارات تورمی است.
فشارهای جمعیتی در اوایل دهه 1980 کاهش یافت ، زیرا آخرین نسل روی بچه های کودک وارد نیروی کار شد و این باعث کاهش فشارهای تورمی در سمت تقاضا شد. علاوه بر این ، در اوایل دهه 1980 ، ایالات متحده شروع به اجرای سیاست های جدید برای تقویت تجارت بین المللی کرد. این سیاست ها به طور خاص با هدف گسترش ظرفیت تولید جهانی با برون سپاری تولید به بازارهای نوظهور فراوان با نیروی کار ارزان ، که اساساً موج جدید جهانی سازی را آغاز کرده است. این وقایع ترکیبی دوره "تورم بزرگ" را به پایان رساند و آنچه را که برخی به عنوان دوره "اعتدال بزرگ" یا روند جدید کاهش نرخ بهره طولانی مدت اسمی که منعکس کننده کاهش انتظارات تورمی است ، آغاز کردند.
توجه داشته باشید ، روند سقوط نرخ بهره بلند مدت هنوز از سال 2016 ، در مسیری روشن تا سطح صفر درصد ، هنوز دست نخورده است. همچنین توجه داشته باشید ، سطح صفر درصد در حال حاضر در کشورهای بازارهای توسعه یافته مانند آلمان ، سوئیس و ژاپن شکسته شده است. بنابراین ، سؤال این است که آیا نرخ بلند مدت ایالات متحده نیز در قلمرو منفی نیز نقض می کند؟
تجزیه و تحلیل-نرخ بهره کوتاه مدت
شکل 2 نرخ موثر وجوه فدرال را نشان می دهد که معیاری برای همه نرخ های بهره کوتاه مدت در ایالات متحده است. در واقع، نرخ صندوق های فدرال یک ابزار سیاست پولی است که توسط فدرال رزرو برای انجام دستور دوگانه هدف گذاری تورم و اشتغال کامل استفاده می شود. تجزیه و تحلیل بصری شکل 2 نشان می دهد که نرخ های بلندمدت و نرخ های کوتاه مدت همبستگی بالایی دارند و از یک روند پیروی می کنند. با این حال، با تغییر اهداف سیاست پولی، نرخ صندوق های فدرال نوسان بیشتری دارد و در اطراف نرخ بهره بلندمدت زیگزاگ می شود. به طور خاص، ما سه چرخه اصلی کاهش نرخ بهره را در دوره «تورم بزرگ» مشاهده می کنیم که در آن فدرال رزرو از نرخ های بلندمدت فراتر رفت تا تورم ناپایدار را مهار کند، و پنج چرخه کاهش نرخ بهره در دوره «اعتدال بزرگ» زمانی که رشد کوتاه مدت داشت. نرخ ها عموماً با کاهش نرخ های بهره بلندمدت مواجه شدند که نشان دهنده روند کاهش انتظارات تورمی بلندمدت بود. توجه داشته باشید، نرخ بهره کوتاه مدت در سال 2009 به مرز صفر رسید و تا سال 2016 نزدیک به صفر درصد باقی ماند. سؤال این است که آیا فدرال رزرو باید در آینده سیاست نرخ بهره منفی را اجرا کند (مشابه ژاپن). و منطقه یورو)، علیرغم برنانکی (2012) استدلال های مرز صفر.
نرخ موثر وجوه فدرال (خاکستری)، بازده اسکناس 10 T ایالات متحده (سیاه).
تجزیه و تحلیل - گسترش منحنی بازده
همانطور که قبلاً بحث شد، از آنجایی که نرخ بهره بلندمدت منعکس کننده انتظارات تورمی و نرخ بهره کوتاه مدت منعکس کننده هدف گذاری تورم است، این نرخ ها می توانند به طور موقت در جهت مخالف حرکت کنند، همانطور که ما در واقع اغلب در شکل 2 مشاهده می کنیم.-نرخ های مدت دار (اوراق اوراق قرضه 10 ساله) و نرخ های کوتاه مدت (نرخ صندوق های فدرال) با مشاهده اسپرد منحنی بازده یا تفاوت بین این دو نرخ به بهترین وجه قابل مشاهده است (شکل 3).
اسپرد منحنی بازده (بازده اوراق خزانه 10 ساله ایالات متحده نرخ مؤثر وجوه فدرال).
همانطور که قبلاً نیز گفته شد ، فدرال رزرو نرخ بهره کوتاه مدت را برای دستیابی به اهداف هدف تورم عمدتاً با کنترل ایجاد اعتبار تعیین می کند ، که این امر چرخه تجارت را نیز ایجاد می کند. در حقیقت ، بازرسی بصری از شکل 3 به وضوح هر چرخه کسب و کار را در چارچوب زمانی داده مشخص می کند. به طور خاص ، هر رکود اقتصادی از دهه 1960 قبل از به اصطلاح منحنی بازده معکوس یا منحنی عملکرد منفی افزایش یافته است ، هنگامی که نرخ بهره کوتاه مدت بالاتر از نرخ بهره بلند مدت است. در طی این قسمت ها ، بانک ها سودآوری وام را دشوار می کنند و شرایط سخت اعتباری در نهایت منجر به رکود اقتصادی می شود. سرانجام فدرال رزرو نرخ بهره کوتاه مدت را زیر نرخ بهره بلند مدت پایین می آورد و یک منحنی عملکرد عادی ایجاد می کند ، که اساساً به محض از سرگیری بانک ها با وام ، رکود اقتصادی را خاتمه می دهد. در جایی در نزدیکی وسط چرخه انبساط ، منحنی عملکرد شروع به باریک شدن می کند ، تا اینکه در نهایت معکوس شود و باعث رکود دیگری شود.
به عنوان یک مشاهده بسیار مهم ، شکل 3 همچنین نشان می دهد که گسترش منحنی عملکرد به طور کلی به سطح 2. 5 درصد (یا بالاتر) درست پس از رکود می رسد. به عبارت دیگر ، فدرال رزرو عموماً نرخ بودجه فدرال را حداقل 2. 5 درصد پایین تر از بازده 10y پیوند T برای ایجاد یک سطح پولی بسیار مسکونی لازم برای شروع مجدد چرخه گسترش یا تشویق بانک ها به وام دادن به وام گرفته است. وادبا توجه به این مشاهدات ، ما ممکن است بتوانیم سیاست منفی نرخ بهره را توضیح دهیم.
چه عواملی باعث سیاست منفی نرخ بهره می شود؟
برای تأکید مجدد به نکته قبلی که قبلاً مطرح شده بود ، سطح واقعی نرخ بهره بلند مدت سطح نهایی نرخ های کوتاه مدت را در مرحله اجرای سیاست های پولی تعیین می کند ، با توجه به اینکه FED به طور خاص مدیریت منحنی بازده را برای تأثیرگذاری بر چرخه تجارت و تأثیر می گذارداهداف تورم. بنابراین ، همانطور که قبلاً نیز مشاهده شد ، نرخ صندوق های فدرال ظاهراً باید حداقل 2. 5 درصد پایین تر از عملکرد 10 ساله T-Bond برای تحریک ایجاد اعتبار و شروع مجدد چرخه رشد اقتصادی جدید باشد. به عنوان مثال ، در طی رکود سال 2001 ، نرخ بلند مدت در حدود 3. 5 درصد در کمترین نقطه بود که به FED اجازه می داد نرخ کوتاه مدت را به 1 درصد کاهش دهد. در طول رکود سال 2008 ، نرخ بلند مدت در حدود 2. 5 درصد از طرف پایین بود که به فدرال رزرو اجازه می داد نرخ بهره کوتاه مدت را به نزدیک به 0 درصد کاهش دهد.
با این حال ، اگر رکود بعدی شروع شود در حالی که بازده بر روی پیوندهای T 10 ساله به طور قابل توجهی زیر 2 درصد است ، احتمالاً فدرال رزرو مجبور خواهد شد نرخ های کوتاه مدت را زیر 0 درصد کاهش دهد تا حداقل یک توهم بسیار زیاد ایجاد کندمنحنی عملکرد مسکن گسترش یافته است. عدم اجرای یک سیاست نرخ بهره منفی در چنین محیطی در یک منحنی عملکرد غیرمعمول باریک ، یا شرایط وام دائمی محکم برای شروع مجدد مرحله رشد جدید منعکس می شود.
با این وجود ، این سوال برانگیز است که چگونه سیاست منفی علاقه در عمل کار می کند؟از نظر فنی ، سیاست بهره منفی می تواند در تقویت وام تحت چارچوب مناسب موفق باشد. به عنوان مثال ، بانک مرکزی می تواند با خرید ابزارهای بازار پول با نرخ سود منفی ، وجوه را در بانک ها واریز کند ، در حالی که بانک ها این سپرده ها را با نرخ بهره کم هزینه به عموم مردم وام می دهند. در اصل ، این وام های یارانه ای خواهد بود ، جایی که یک وام گیرنده ، به عنوان مثال ، نرخ سود اسمی 1 درصد وام وام را به بانک پرداخت می کند ، و بانک مرکزی با خرید سود منفی به عنوان مثال 1 درصد به بانک پرداخت می کندابزارهای بازار پول. درمجموع ، این بانک 2 درصد سود خالص را در وام کسب می کند ، با 1 درصد پرداخت شده توسط وام گیرنده و 1 درصد پرداخت شده توسط بانک مرکزی. توجه داشته باشید ، این فقط یک مثال ساده است ، و مهم است که به طور چشمگیری در چارچوب های وام را تحت سیاست نرخ بهره منفی گسترش دهید.
بنابراین ، سیاست نرخ بهره منفی تابعی از سطح داده شده نرخ بهره بلند مدت است. تا زمانی که نرخ بهره بلند مدت در شروع رکود اقتصادی به طور قابل توجهی زیر 2 درصد باشد ، بانک مرکزی باید یک سیاست نرخ بهره منفی را در نظر بگیرد تا از گسترش منحنی عملکرد مسکونی اطمینان حاصل شود. با افزایش نرخ های بلند مدت به صفر درصد ، سیاست نرخ بهره منفی به یک ضرورت تبدیل می شود. در غیر این صورت اقتصاد با شرایط اعتباری کاملاً محکم روبرو است و بنابراین ، احتمالاً رکود دائمی است. بنابراین ، مسئله اصلی تبدیل می شود ، چه عواملی باعث افزایش نرخ بهره طولانی مدت صفر یا زیر صفر می شود؟
چه عواملی باعث افزایش نرخ بهره منفی یا نزدیک صفر می شود؟
بر اساس معادله (1) ، به عنوان نرخ رویکرد کاهش (بیش از) نرخ بهره واقعی ، نرخ بهره اسمی به سطح صفر درصد می رسد (نقض می شود). علاوه بر این ، با توجه به این مشاهده که روند کاهش نرخ بهره طولانی مدت از دهه 1980 هنوز دست نخورده است و به سطح صفر نزدیک می شود ، مهم است که در مورد دلایل اساسی در کاهش انتظارات تورمی طولانی مدت که به طور بالقوه به فشارهای تورم تبدیل شده اند ، بحث کنیم. بر اساس برنانک (2012) ، کاهش قیمت می تواند ناشی از مسائل مربوط به تقاضا و/یا مسائل سمت عرضه باشد.
استدلال های سمت تقاضا مربوط به فشارهای تورم است که به دلیل فروپاشی برخی از قیمت های دارایی (مانند سقوط بازار سهام ، سقوط بازار مسکن ، یا حتی فروپاشی قیمت کالاها) و همچنین هنگامی که بازارهای اعتباری به دلیل پیش فرض های گسترده سفت می شوند ، مرتبط است. در بخش های شرکت یا مصرف کننده. این وقایع می تواند باعث کاهش قابل توجهی در تقاضا شود ، که می تواند باعث بیکاری بیشتر شود و چرخه شرور کاهش قیمت را آغاز کند. رکود بزرگ دهه 1930 نمونه تاریخی خوبی از کاهش تقاضا در سمت است. با این وجود ، برنانک (2012) اطمینان دارد که "ابزارهای جایگزین" به طور خاص برای افزایش قیمت دارایی (در درجه اول از طریق کاهش کمی) طراحی شده اند ، که می تواند با موفقیت با فشارهای کاهش دهنده تقاضا روبرو شود و تعادل عرضه/تقاضا را بازگرداند. بنابراین ، برنانک (2012) اطمینان دارد که نرخ بهره اسمی "صفر محدود" است. در حقیقت ، در تاریخ اخیر سقوط قیمت دارایی های زیادی رخ داده است ، با شروع سقوط 2000 بورس ، سقوط قیمت مسکن 2008 ، سقوط قیمت نفت 2014 و در همه موارد ، فدرال رزرو با موفقیت موفق به افزایش انتظارات تورمی شده استکوتاه مدتبا این حال ، روند نرخ بهره بلند مدت همچنان به سطح صفر درصد در یک روند رو به پایین نزدیک می شود. بنابراین ، در حالی که ابزارهای پولی طرف تقاضا می توانند تعادل تقاضا/عرضه را در کوتاه مدت بازگردانند ، به نظر می رسد در دراز مدت ناکارآمد هستند.
استدلال های کاهش عرضه سمت مربوط به عدم تعادل بین تقاضای کل جهانی/عرضه به دلیل ظرفیت تولید فراوان در سطح جهان (ظرفیت تولید بیش از تقاضا) است. توجه داشته باشید ، روند سقوط بازده 10 ساله اسمی T در اوایل دهه 1980 با موج جدید جهانی سازی یا روند تولید برون سپاری به بازارهای نوظهور ، به ویژه چین آغاز شد. در طی 35 سال آینده ، قابلیت های تولید چین و سایر بازارهای نوظهور به طور قابل توجهی رشد کردند که این امر باعث افزایش اقتصاد جهانی از طریق تورم پایین تر و رشد اقتصادی واقعی بالاتر شد. با این حال ، این موج جهانی سازی به طور بالقوه مسیر خود را طی کرده است ، زیرا ظرفیت تولید جهانی اکنون احتمالاً از تقاضای جهانی فراتر می رود. در نتیجه ، به طور بالقوه عدم تعادل در عرضه و تقاضا وجود دارد - سناریویی که در آن چین و سایر بازارهای نوظهور اکنون به سایر نقاط جهان کاهش می دهند. بنابراین ، روند کاهش انتظارات تورمی از اوایل دهه 1980 احتمالاً به یک روند تورم تبدیل شده است. مهمتر از همه ، بانک های مرکزی قادر به مقابله با فشارهای کاهش یافته در سمت عرضه در طولانی مدت نیستند. در نتیجه ، روند سقوط نرخ بهره بلند مدت ایالات متحده احتمالاً به سطح صفر درصد ادامه خواهد یافت و احتمالاً فدرال رزرو مجبور خواهد شد با شروع رکود بعدی ، سیاست نرخ بهره منفی را اجرا کند.
توجه داشته باشید ، با این وجود ، سیاست نرخ بهره منفی در طولانی مدت در افزایش انتظارات تورمی ناکارآمد است ، همانطور که مورد ژاپن نشان می دهد. فقط تغییر در سیاست جهانی می تواند روند جدیدی را در انتظارات پایدار یا رو به رشد تورمی ایجاد کند. فشارهای تورم در سمت عرضه را می توان با سیاست های حمایت گرایانه و انزوا ، که اساساً به چارچوب جهانی سازی فعلی پایان می یابد ، در اوایل دهه 1980 به پایان برساند. از طرف دیگر ، موج فعلی جهانی سازی باید به یک ساختار بازار در حال ظهور مبتنی بر مصرف تبدیل شود ، به موجب آن ایجاد طبقه متوسط قابل توجه در بازارهای نوظهور ، با افزایش تقاضا ، تعادل عرضه/تقاضای جهانی را بازگرداند. بنابراین ، فقط تغییرات سیاسی جهانی می تواند روند جدیدی را در نرخ بهره بلند مدت تعیین کند ، با تمرکز ویژه بر سیاست های مربوط به تجارت و حمایت گرایی.
پیامدهای سرمایه گذاران
همانطور که توضیح می دهیم ، فشارهای ضد انعطاف پذیری/کاهش قیمت طولانی مدت با مسائل مربوط به عرضه (چین) همراه است و متأسفانه ، بانک های مرکزی در دراز مدت قادر به مقابله با تورم سمت عرضه نیستند. فقط سیاست های دولت در رابطه با تجارت می تواند طرح جهانی سازی فعلی را تغییر دهد ، که در واقع نیاز به عزیمت بنیادی از سیاست های موجود دارد و باعث شوک سیستماتیک برای اقتصاد جهانی می شود. بنابراین ، این سیاست های حمایت گرایانه بعید است که حمایت سیاسی کافی را برای اجرای آن جمع کند. علاوه بر این ، استراتژی های تقویت تقاضا در بازارهای نوظهور به احتمال زیاد برای اطمینان از انتقال موفقیت آمیز به مدت طولانی نیاز دارند. بنابراین ، سرمایه گذاران باید درک کنند که چگونه اوراق بهادار خود را در محیطی با نرخ بهره نامی یا منفی اسمی مدیریت کنند.
بازار سهام و سرمایه گذاری رشد
مشاوره غالب سرمایه گذاری برای سرمایه گذاران رشد ، شرکت در یک سرمایه گذاری در بورس سهام منفعل-به اصطلاح استراتژی خرید و نگهدارنده است. همانطور که در شکل 4 نشان می دهد ، از نظر تاریخی ، بازار سهام در صعود قرار گرفته است ، که فقط در زمان رکود اقتصادی به طور قابل توجهی قطع شده است. بنابراین ، عملکرد بلند مدت بورس می تواند به عنوان تابعی از زمان بین رکود اقتصادی و همچنین طول خود رکود اقتصادی تلقی شود. از نظر تاریخی ، اقتصاد ایالات متحده هر 7-8 سال یک رکود اقتصادی را تجربه می کرد ، که به روند صعودی بلند مدت در بورس اجازه می داد تا توسعه یابد و بنابراین ، سرمایه گذاری منفعل خرید و نگهدار را پاداش می داد.
بازار سهام ایالات متحده (Wilshire 5000 در کل شاخص کلاه کامل بازار.
با این وجود ، بورس سهام از اواسط دهه 1960 تا اوایل دهه 1980 در الگوی جانبی قرار داشت ، زیرا اقتصاد در حال رکودهای مکرر و عمیق تر بود. این رکودها در اثر فشارهای تورمی ایجاد شده است که در سال 1982 به اوج خود رسیده است. سؤال این است که آیا فشارهای فعلی کاهش قیمت ، و در نتیجه نرخ بهره فوق العاده کم یا منفی ، همچنین باعث رکودهای مکرر و عمیق تر می شود. بر اساس مثال ژاپنی ، بله ، نرخ بهره فوق العاده کم یا منفی احتمالاً یک محیط کلان اقتصادی با ثبات را ایجاد می کند ، که مستعد ابتلا به رکودهای مکرر است. شکل 5 نشان می دهد که ژاپن از اواخر دهه 1990 با نرخ بهره کوتاه مدت بسیار کم و منفی دست و پنجه نرم کرده است ، در حالی که نرخ های بلند مدت زیر سطح 2 درصد باقی مانده است. در همین مدت ، ژاپن حداقل 7 رکود تجربه کرد و اقتصاد اساساً از رکود اقتصادی خارج و خارج می شود (شکل 6 را ببینید). بازار سهام ژاپن در چنین محیطی چگونه عملکرد داشت؟شکل 7 نشان می دهد که Nikkei 255 از اواخر دهه 1990 اساساً در یک روند جانبی قرار داشت.
نرخ بهره ژاپن (تا اکتبر 2014): بازده اوراق قرضه 10 ساله بلند مدت دولت (سیاه) ، صورتحساب خزانه کوتاه مدت (خاکستری).
بازار رمزارزها...
ما را در سایت بازار رمزارزها دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : محمود کیانوش
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : چهارشنبه
16 فروردين
1402 ساعت: 21:14