
ارزهای رمزنگاری شده ، که برای اولین بار در پی بحران مالی جهانی ظهور کردند ، چشم انداز "پول" عاری از بانک مرکزی و کنترل واسطه ها را ارائه دادند. ایده این است که Crypto هم احزاب خصوصی و هم بانکهای مرکزی غیر ماجرا را از نیاز اساسی برای نزدیک شدن به فدرال رزرو ، کنترل کننده نهایی و صادرکننده وسایل جهان برای تسویه حساب نهایی آزاد می کند. به عبارت دیگر ، Crypto سلسله مراتب پولی را صاف می کند و از ادعای دید پول یک شکستگی ساختاری ایجاد می کند که پول ذاتاً سلسله مراتبی است. در این مقاله ، من استدلال می کنم که cryptocurrency سیستم پولی "موجود" را مسطح نمی کند. این یک ترتیب پولی موازی و ناپایدار بر اساس پرسنل ، مانند الون مسک ، به جای نهادها ، از جمله بانک های مرکزی و پیشگویی های اقتصادی کاذب ایجاد می کند. اول ، فرض می کند "کمبود پول" منبع ارزش آن است. دوم ، این "واسطه ها را از بین می برد ، مانند فروشندگان و بانک ها ، و به مبادلات رمزنگاری ، که به عنوان کارگزاران عمل می کنند ، برای تعیین قیمت ها متکی است. و سوم ، هدف آن تثبیت قیمت های رمزنگاری با تضمین "تبدیل" در حالی که خود را از بانک های مرکزی که چنین ضمانت هایی را تحت فشار قرار می دهند ، ممکن است.
Crypto بر روی یک سلسله مراتب مجازی ساخته شده است. با این حال ، وقتی ابزار می آید ، سیستم عمدتاً مسطح است. با رمزنگاری های مختلف به همان اندازه رفتار می شود. با این حال ، وقتی صحبت از موقعیت نسبی بازیکنانش می شود ، سلسله مراتبی باقی می ماند. مشابه سیستم پولی اصلی ، عوامل مختلف متعلق به لایه های مختلف سلسله مراتب هستند. بر خلاف آن ، تعدادی از افراد با ارزش با ارزش و نه نهادها در صدر آن قرار دارند. با این حال ، اساسی ترین مشکل بنیادهای اقتصادی آن است که بیشتر پیشگویی های پولی گمراه شده است.
بازار رمزنگاری برای پشتیبانی از "ارزش" ، "قیمت" و "تبدیل" ارز مجازی بر اساس پایه های ضعیف ساخته شده است. برای حفظ ارزش ارز مجازی ، طرفداران غالباً به عرضه محدود بیت کوین و ریاضیات اشاره می کنند که آن را بر خلاف الگوی فیات پول از گسترش نامحدود بدون در نظر گرفتن واقعیت های اقتصادی حاکم می کند. این یک موقعیت غیرقانونی با دانشمندان مشاهده پول است که کمبود را به عنوان یک مسئله مهم نمی بینند. در عوض ، اصول مانند نقدینگی یا تبدیل ، ارزش این ابزارهای پولی را تعیین می کند. با این حال ، ضامن قابل تبدیل آخرین راه حل ، بانکداران مرکزی است که کاملاً در شیدایی رمزنگاری دور می شوند.
میزان نقدینگی یا «پول بودن» بستگی به نزدیک بودن این ابزارها به پول یا ارز نهایی دارد. در نهایت، قدرت نامحدود فدرال رزرو برای ایجاد آن با گسترش ترازنامه، ارز را در صدر سلسله مراتب قرار می دهد. هنر واقعی بانکداری مرکزی به وضوح در پاسخ به شوک ها یا بحران ها در محیط مالی و اقتصادی است. در چنین دوره هایی، یک بانک مرکزی نه تنها باید از توان پرداخت بدهی خود، بلکه از پرداخت بدهی کل سیستم بانکی اطمینان حاصل می کرد. به همین دلیل آنها مجبور بودند مقادیر نامتناسبی طلا و ارز نگهداری کنند. نکته قابل تاکید این است که در حالی که آنها آماده کمک به سایر بانک ها با پول نقد و طلا در صورت تقاضا بودند، نمی توانستند در ازای آن خدمات مشابهی را انتظار داشته باشند.
علاوه بر این، موقعیت منحصربه فرد بانک های مرکزی برای گسترش ترازنامه های خود برای ایجاد ذخایر به آنها اجازه می دهد تا نیازهای نقدینگی را بدون خطر تخلیه برآورده کنند. با این حال، اگر یک بانک مرکزی مجبور باشد از خود در برابر تخلیه نقدینگی محافظت کند، ابزارهایی مانند سیاست نرخ تنزیل و عملیات بازار باز دارد. همچنین، بانک های مرکزی در اکثر کشورها می توانند با کمک متقابل سایر بانک ها، ارز را بر حسب تقاضا عرضه کنند. در این جهان، فدرال رزرو در میان برابران اول بوده و خواهد ماند.
اشتباه مرتبط کردن ارزش پول به عرضه محدود به قدمت خود پول است. در سال 1911، آلین یانگ به وضوح بیان کرد که پول در درجه اول چیزی نیست که برای خودش ارزش گذاری شود. موادی که پول درآورده اند، مانند طلا، فلزات دیگر، یا کدهای کامپیوتری، منبع ارزش برای پول نیستند. مواد با ارزش صرفاً این اطمینان را بیشتر می کند که خود پول ممکن است «انتقال شود»، و ممکن است کسی همیشه پیدا شود که مایل باشد آن را در ازای کالا یا خدمات بگیرد. ویژگی "انتقال" به نشانه راه حل های آلین یانگ برای معمای پول تبدیل می شود. ارزش پول ناشی از تمایل دارندگان به انتقال آن است که قدرت خرید آن است. همچنین به توانایی آن برای خدمت به عنوان «استاندارد پرداخت» یا «استاندارد پرداخت های معوق» بستگی دارد. بنابراین، هر کالایی که به عنوان پول عمل می کند، نه برای استفاده دائمی، بلکه برای انتقال می خواهد.
آنچه "وسیله پرداخت" را از توابع "قدرت خرید" متمایز می کند ، حساسیت آنها به "شرایط کلان اقتصادی" است. تورم ، فشارسنج اساسی اقتصاد ، ممکن است ارزش ابزارهای پولی معمولی را نسبت به موارد موجود در تورم بدتر کند زیرا به طور نامتناسب قدرت خرید ابزارهای سابق را کاهش می دهد. با این حال ، تأثیر آن بر عملکرد آنها به عنوان "وسیله پرداخت" کمتر قابل توجه است. به عنوان مثال ، ما برای خرید همان سبد کالا و خدمات در هنگام تورم ، به "ارز" بیشتری نیاز داریم و باعث کاهش قدرت خرید ارز می شود. با این حال ، حتی در این دوره ، ارز به عنوان وسیله پرداخت پذیرفته می شود.
یانگ نسبت به یک توهم قدیمی و گسترده هشدار داد که اقتدار دولت یا مقدار محدود ارزش خود را به پول می دهد. نیم قرن بعد ، گورلی و شاو (1961) از نظریه کمیت پول بر اساس دلایل مشابه انتقاد کردند. به طور خاص ، آنها بر خلاف فرضیه نظریه استدلال كردند كه مقدار پول قدرت خرید پول را تعیین می كند و بنابراین ارزش دارد. چنین تصور غلط ، که در تئوری کمیت پول تأکید شده و در معماری رمزنگاری ساخته شده است ، فقط می تواند برای یک سیستم اقتصادی که توسط سفت و سخت و غیر منطقی معلولیت دارد ، اعمال شود. در این اقتصاد ، هرگونه افزایش تقاضا برای پول با کاهش کاهش می یابد ، حتی اگر این امر به جای رشد پول اسمی ، توسعه اقتصادی را عقب بیندازد. به طور متناقض ، مشابه نظریه کمیت پول ، اقتصاد رمزنگاری شده پول نقش مهمی در اقتصاد را انکار می کند. به عبارت دیگر ، اقتصاد رمزنگاری فرض می کند که پول ، از جمله cryptocurrency ، "خنثی" است.
با تکیه بر "بی طرفی" پول و در نتیجه دکترین کمبود ، حفظ ارزش عواقب اقتصادی واقعی دارد. بی طرفی پولی حتی در مورد اقتصادی که در آن قوانین تجزیه و تحلیل نئوکلاسیک در حداقل دو زمینه مناسب است ، قابل اعتراض است. اول ، تئوری کمیت تأثیر واقعی سیاست پولی را در دراز مدت دست کم می گیرد. این تئوری اثرات دستکاری بانک مرکزی از پول اسمی بر سود سرمایه دائمی یا ضرر را نادیده می گیرد. این سود و زیان سرمایه به طور ماندگار بر هزینه های کل ، از جمله هزینه برای سرمایه و فن آوری های جدید تأثیر می گذارد و از این رو در دراز مدت با جنبه های واقعی اقتصاد روبرو می شود.
دوم، بی طرفی پولی نقش واسطه های مالی در سیستم پولی را نادیده می گیرد. در این سیستم، واسطه های مالی به طور مستمر در جریان دارایی های مالی از وام گیرندگان به وام دهندگان مداخله می کنند. علاوه بر این، آنها نرخ و الگوی انباشت دارایی های مالی خصوصی، مقدار واقعی پول و ترازهای واقعی مورد نظر را تنظیم می کنند، بنابراین هرگونه تقاضا برای کالاها و نیروی کار که به ارزش واقعی متغیرهای مالی حساس است. در نظریه کمیت پول، واسطه های مالی که بر انباشت ثروت و جنبه واقعی اقتصاد تأثیر می گذارند، به یک متغیر ثابت به نام سرعت کاهش می یابند.
برای تثبیت قیمت ها، اقتصاددانان کریپتو بر یک تصور غلط متداول تکیه می کنند که مبادلات کریپتو قیمت ها را تعیین می کنند. با این حال، با طراحی، توانایی صرافی های رمزنگاری برای تعیین قیمت ها و کاهش نوسانات آنها حداقل است. مدل کسب وکار این صرافی ها بیشتر شبیه عملکرد کارگزاران است که صرفاً از کارمزدها و کارمزدهای فهرست سود می برند و از ترازنامه خود برای جذب عدم تعادل بازار و در نتیجه تثبیت قیمت های بازار استفاده نمی کنند. اگر این صرافی ها مانند دلال ها عمل می کردند، می توانستند قیمت ها را تعیین کنند. اما در انجام این کار، آنها باید از ترازنامه خود استفاده می کردند و در معرض خطرات قیمتی قرار می گرفتند. با توجه به نوسانات فعلی قیمت در بازار ارزهای دیجیتال، صرافی ها انگیزه ای برای معامله گر شدن ندارند.
این بازار بدون دلال نشان می دهد که نرخ مبادله یک ارز دیجیتال معمولاً به اقدامات فروشندگان و خریداران بستگی دارد. هر صرافی صرفاً قیمت را بر اساس عرضه و تقاضای کاربران خود محاسبه می کند. به عبارت دیگر، هیچ قیمت رسمی جهانی وجود ندارد. نکته قابل تاکید این است که این ویژگی، فقدان «قیمت بازار» رسمی و واسطه ها بانک ها و دلالان در ذات این سیستم مجازی وجود دارد. عدم حضور دلال ها و سایر واسطه ها، نتیجه طبیعی ویژگی ساختاری بازارهای ارز مجازی است که به نام تامین مالی غیرمتمرکز (DeFi) نامیده می شود.
Defi یک اصطلاح چتر برای خدمات مالی است که در blockchain های عمومی ارائه می شود. مانند واسطه های سنتی ، Defi به مشتریان اجازه می دهد تا وام ، وام ، کسب سود و دارایی های تجاری و مشتقات را وام بگیرند. این سرویس اغلب توسط مشتریانی که به دنبال استفاده از رمزنگاری خود به عنوان وثیقه هستند برای افزایش اهرم و بازگشت آنها استفاده می شود. آنها در برابر دارایی های رمزنگاری خود وام می گیرند تا شرط های حتی بزرگتر را در این بازار قرار دهند. در این فرآیند ، آنها وام دهندگان را در معرض "ریسک اعتباری" قرار می دهند. در بخش های غیر کریپتو از بازار مالی ، ریسک اعتباری را می توان از طریق واسطه ها ، از جمله بانک ها و فروشندگان یا مبادله ها درج کرد. هر دو مکانیسم در بازار رمزنگاری وجود ندارد ، حتی اگر خطر و اهرم غیرقابل تحمل باشد.
در بازار ابزارهای پولی ، واسطه گری همیشه نقش اساسی داشته است. دلیل اصلی همه واسطه گری برای هر ابزار مالی این است که ترکیبی از اوراق بهادار یا IOUS که توسط عوامل کمبود وجوه صادر می شود ، برای بسیاری از عوامل مازاد جذاب نیست. واسطه های مالی به دلایل مختلف می توانند چنین اوراق بهادار جذاب را ارائه دهند. اول ، آنها بودجه بسیاری از سرمایه گذاران را در یک نمونه کارها بسیار متنوع جمع می کنند ، در نتیجه خطر را کاهش داده و بر حداقل مشکل فرقه ها غلبه می کنند. دوم ، واسطه ها می توانند جریان نقدی را مدیریت کنند. واسطه ها ایمنی معقول را در سیستم پرداخت فراهم می کنند زیرا احتمالاً جریان های نقدی با ورود نقدی برآورده می شوند. رمزنگاری برای دور زدن واسطه ها مجهز نیست.
از نظر تاریخی ، بانکهای اصلی با تخصص خود در تجزیه و تحلیل اعتبارات شرکت و سایر اعتبارات طبیعی برای تجارت واسطه ای بودند ، هم در بازار سنتی صندوق های قابل وام و چه در بازار مبادله. مزیت مبادله این است که آنها معاملات متناسب با سفارشی هستند که اغلب توسط یک یا چند واسطه ترتیب داده می شوند. بانک ها با راحتی می توانند ریسک اعتباری برخورد با بسیاری از اعتبارات کمتر را بپذیرند و در عین حال نام آنها برای همه احزاب مبادله بالقوه قابل قبول بود. فروشندگان به بانک ها پیوستند و به واسطه های مدرن در نرخ بهره ، FX و بازار مبادله پیش فرض اعتباری تبدیل شدند. آنها مشابه بانک ها ، خطرات را از یک طرف به طرف دیگر منتقل کردند و قیمت ریسک را در این فرآیند تعیین کردند. Defi این واسطه ها و مکانیسم انتقال خطر را کاهش می دهد ، بدون اینکه جایگزین ارائه شود.
شکل دهندگان امور مالی کریپتو نیز برای حل مسئله تبدیل پذیری به «استیبل کوین» متکی هستند. استیبل کوین ها به دلیل استفاده از آنها در تراکنش های DeFi با هدف حذف واسطه ها، افزایش زیادی در محبوبیت داشته اند. آنها ارزهای رمزپایه ای هستند که قیمت آنها به گونه ای طراحی شده است که به پول فیات متصل شود. فرض بر این است که آنها سیستم پولی مجازی و واقعی را به هم متصل می کنند. مشکل این است که حمایت خصوصی برای حفظ این همتراز، به ویژه در طول بحران، بیش از حد نامرئی است که وجود داشته باشد. اخیراً، تحقیقات دادستان کل نیویورک نشان داد که از اواسط سال 2017، تتر، قابل اعتمادترین استیبل کوین، به بانکداری در هیچ کجای دنیا دسترسی نداشت، و بنابراین برای دوره هایی هیچ ذخیره ای برای تترهای پشتیبان در گردش نداشت. نرخ یک دلار برای هر تتر.
پارادوکس این است که ثبات بازار کریپتو و DeFi در نهایت به امور مالی متمرکز و بانک های مرکزی بستگی دارد. مانند بانک های سنتی، برنامه های DeFi به کاربران این امکان را می دهند که وام بگیرند، وام دهند، سود کسب کنند، و دارایی ها و مشتقات را معامله کنند. با این حال، با بانک های سنتی تفاوت دارد زیرا به هیچ سیستم متمرکز و بازار عمده فروشی متصل نیست. بنابراین، برخلاف بانک ها، دی فای به منبع مالی نهایی، یعنی ترازنامه فدرال رزرو دسترسی ندارد. بنابراین، وعده های آن ها برای حفظ «همتراز» بین استیبل کوین ها و ارزهای فیات به همان اندازه که دسترسی ضامن کنندگانشان به نقدینگی ناپایدار است. مگر اینکه ایلان ماسک یا سایر تأثیرگذاران برتر در سلسله مراتب مجازی مایل به جذب عدم تعادل کل سیستم در ترازنامه خود باشند، ارز مجازی، مانند ارز فیات، هنگامی که با بحران مواجه می شود، از فدرال رزرو درخواست رحمت می کند. سوال این است که آیا ایلان ماسک مایل است در طول یک بحران به عنوان وام دهنده و فروشنده آخرین راه حل بازار کریپتو عمل کند؟
کسانی که موقعیت های طولانی در کریپتو دارند و تبدیل پذیری استیبل کوین ها را تضمین می کنند، مانند عوامل کسری سنتی، نیاز به دسترسی دائمی به نقدینگی سرمایه دارند. نقش بانک های مرکزی در تامین نقدینگی در زمان بحران، برای یک سیستم اقتصادی مدرن مهم است و نه یک راحتی که باید آن را تحمل کرد. علاوه بر این، معضل مداوم برای حفظ «همتراز» بین سپرده ها و ارزها، سیستم پرداخت اصلی را آسیب پذیر کرده است. این موضوع محوری، توجیه اولیه وجود واسطه ها و بانک هاست. بدون رفع مشکلات «همتراز» و «تبدیل پذیری»، آزادی از واسطه ها و بانک های مرکزی، که از نظر ایدئولوژیکی جذاب ترین ویژگی ارزهای دیجیتال است، به تپه آشیل آن تبدیل خواهد شد. بازار کریپتو، واسطه ها از جمله بانک های مرکزی، بانک ها و دلال ها را در سیستم پرداخت خود قطع کرده است، بدون اینکه مشکلات اساسی سیستم موجود را حل کند. مگر اینکه حامیان کریپتو به مصونیت کامل در برابر بحران باور داشته باشند، موقعیتی متناقض برای فرزند اعجوبه نظام سرمایه داری، کریپتو ممکن است قربانی جاه طلبی های آن شود، بی شباهت به تراژدی مکبث. مکبث اثرات مخرب جسمی و روانی جاه طلبی سیاسی را بر کسانی که به خاطر خود به دنبال قدرت هستند، نمایش می دهد.
الهام سعیدی نژاد مدرس اقتصاد در دانشگاه UCLA است. قبل از پیوستن به بخش اقتصاد در UCLA، او یک اقتصاددان محقق در گروه تحقیقاتی مالی بین المللی و اقتصاد کلان در موسسه Milken، سانتا مونیکا بود، جایی که او تغییرات ساختاری پس از بحران در بازار سرمایه را در نتیجه مقررات احتیاط کلان بررسی کرد. قبل از آن، او یک همکار فوق دکترا در INET بود و از نزدیک با پروفسور پری مهرلینگ کار می کرد و "نمای پول" او را مطالعه می کرد. الهام دکترای خود را گرفت. از دانشگاه شفیلد، انگلستان، در اقتصاد کلان تجربی در سال 2013. می توانید از طریق فهرست دانش پژوهان جوان با الهام تماس بگیرید.
بازار رمزارزها...
ما را در سایت بازار رمزارزها دنبال می کنید
برچسب : نویسنده : محمود کیانوش بازدید : 43 تاريخ : شنبه 26 فروردين 1402 ساعت: 14:37