بی پروایی در مورد اعتماد به نفس

ساخت وبلاگ

موضوع اعتماد به نفس اغلب مورد غفلت افراد جدی قرار می گیرد: ما وقت زیادی را صرف دستیابی به مهارت های فنی می کنیم ، بنابراین زمان کمی را برای تمرین یک فضیلت که باعث می شود این مهارت ها در جهان مؤثر باشد ، انجام می دهیم.

ما تمایل داریم که اعتماد به نفس را به عنوان موضوعی از موفقیت کمی ناخوشایند در نظر بگیریم. به اعتقاد ما ، برخی از افراد به سادگی بسیار مطمئن هستند ، به دلایلی که دانشمندان علوم اعصاب ممکن است روزی کشف شوند ، اما در مورد وضعیت خاص خود کارهای زیادی وجود ندارد. ما با سطح اطمینان که با آنها متولد شده ایم گیر کرده ایم. این به هیچ وجه درست نیست.

اعتماد به نفس یک مهارت است ، نه هدیه ای از خدایان. و این مهارتی است که بر اساس مجموعه ای از ایده ها در مورد جهان و مکان طبیعی ما در درون آن ایجاد شده است. این ایده ها می توانند به طور سیستماتیک مورد مطالعه و به تدریج آموخته شوند ، به طوری که ریشه های تردید و انطباق بیش از حد برطرف می شود. ما می توانیم خودمان را در هنر اعتماد به نفس مدرسه کنیم.

در قلب بسیاری از اعتماد به نفس ، تصویری کم رنگ از اینکه یک فرد عادی با عزت می تواند باشد ، وجود دارد. ما تصور می کنیم که ممکن است خودمان را فراتر از تمسخر قرار دهیم. ما اطمینان داریم که این گزینه ای برای زندگی خوب است بدون اینکه مرتباً یک احمق کامل از خودمان بسازیم.

745px-self-portrait_at_34_by_rembrandt

راه اعتماد به نفس بیشتر این نیست که خود را به عزت خودمان اطمینان دهیم. این است که با ماهیت اجتناب ناپذیر مسخره ما در آرامش رشد کنیم. ما اکنون احمق هستیم ، در گذشته احمق بوده ایم و در آینده دوباره احمق خواهیم بود - و این خوب است. گزینه های موجود دیگری برای انسان وجود ندارد.

ما وقتی به خودمان اجازه می دهیم بیش از حد در معرض طرفهای قابل احترام دیگران قرار بگیریم ، ترسو می شویم. این دردهایی است که مردم به نظر می رسند طبیعی به نظر می رسند ، ما به طور جمعی یک فانتاز ایجاد می کنیم - برای همه مشکل ساز - که نشان می دهد ممکن است نرمال بودن امکان پذیر باشد. هیچ کس طبیعی نیست.

هنگامی که یاد گرفتیم که خودمان را قبلاً و طبیعتاً احمقانه ببینیم ، واقعاً مهم نیست اگر یک کار دیگر انجام دهیم که ممکن است کاملاً احمقانه به نظر برسد. شکست برای ما خبر نخواهد بود. این تنها آنچه را که ما قبلاً در قلب خود پذیرفته ایم تأیید می کند: اینکه ما مانند هر شخص دیگری روی زمین یک نیت است.

جاده اعتماد به نفس بیشتر با آیینی برای گفتن به خود به طور جدی هر روز صبح ، قبل از عزیمت به روز ، شروع می شود که یکی از آنها یک گوشته ، کرتین ، دمبل و یک دلهره است. پس از آن ، یک یا دو عمل دیگر باید به هیچ وجه اهمیت زیادی نداشته باشد.

علت اصلی سندرم Impostor تصویری بسیار ناچیز از آنچه واقعاً افراد در صدر جامعه هستند ، است. ما احساس ناراحتی می کنیم نه به این دلیل که ما منحصر به فرد ناقص هستیم ، بلکه به این دلیل که نمی توانیم تصور کنیم که نخبگان چقدر به شدت نقص داریم ، لزوماً باید زیر یک سطح کم و بیش جلا باشد.

ما خودمان را از درون می شناسیم ، اما دیگران فقط از خارج. ما دائماً از همه اضطراب ها و شبهات خود آگاه هستیم ، اما همه آنچه را که دیگران می دانیم این است که آنها چه اتفاقی می افتد و به ما می گویند ، یک منبع بسیار باریک تر و ویرایش شده تر اطلاعات. ما اغلب به این نتیجه می رسیم که باید نتیجه بگیریم که باید در انتهای دلهره آور و شورش تر طبیعت بشر باشیم. نبود.

راه حل برای یک سندرم تحریک کننده در ایجاد یک جهش مهم از ایمان نهفته است ، جهشی که ذهن دیگران به همان روشی که ما انجام می دهند کار می کنند. همه باید به همان اندازه که ما مضطرب ، نامشخص و بی نظیر هستند. خود بیان نباید هرگز دلیلی برای پیشبرد پیش نرود.

مقاله نویس قرن شانزدهم مونتاژ اظهار داشت: "هیچ کس قهرمان نوکر خود نیست"-با توجه به اینکه چقدر ترسناک می تواند اراده ما را برای رقیب یا مطابقت با قهرمانان ما داشته باشد ، کمبود احترام بازیگوش را نشان می دهد.

مجدداً مونتاژ: "پادشاهان و فیلسوفان ، خانمها را می زنند". یادآوری مفیدی که هرکسی که ما را مرعوب می کند ، از نظر دل ، بسیار شبیه ما در آسیب پذیری های اساسی خود است. و بنابراین اصلاً خیلی وحشتناک نیست.

همه می ترسند - حتی کسانی که ما را ترساندند.

648px-antonello_da_messina_-_portrait_of_a_man_-_national_gallery_london

احساس گم شدن ، ایجاد آشفتگی چیزها ، طولانی تر شدن به نظر می رسد بسیار طبیعی است.

هیچ کس بدون ایجاد خطاهای چشمگیر از این زندگی عبور نمی کند. با ارتکاب برخی ، ما ماهیت متضاد خود را اثبات نمی کنیم ، ما عضویت خود را در نسل بشر تأیید می کنیم.

ما وقتی آنها را به عنوان نسخه هایی از همان موجودات پیچیده و ناقص که خودمان می دانیم ، به دیگران تعارف عجیب اما مفید می پردازیم. هیچ کس به همان اندازه که به نظر می رسد قوی نیست - یا به همان اندازه که می ترسیم دلهره آور باشد.

هر یک از ما شانس نظری برای حضور در تاریخ ، در مقیاس بزرگ یا کوچک داریم. برای ساختن یک شهر جدید به زیبایی ونیز ، برای تغییر ایده ها به همان اندازه رنسانس ، برای زمان خود ما آماده است تا یک جنبش فکری را به همان اندازه بودیسم آغاز کنیم.

حال تمام شرایط گذشته را دارد - و هرچه قابل انعطاف باشد. نحوه دوست داشتن ، مسافرت ، نزدیک شدن به هنرها ، حاکمیت ، آموزش خود ، مشاغل ، سن و می میریم و همه برای توسعه بیشتر آماده هستند. دیدگاه های فعلی ممکن است محکم به نظر برسد ، اما فقط به این دلیل که ما از تثبیت آنها اغراق می کنیم.

اکثر آنچه وجود دارد ، دلخواه نیست ، نه اجتناب ناپذیر و نه درست ، به سادگی نتیجه گل و لای و اتفاقات. ما باید از قدرت خود اطمینان داشته باشیم که به جریان تاریخ بپیوندیم - و هرچند متوسط ، مسیر خود را تغییر دهیم.

یکی از بزرگترین منابع ناامیدی ، اعتقاد به این است که همه چیز باید آسانتر از آنچه در واقع معلوم شده بود ، باشد. ما نه فقط به این دلیل که وقایع دشوار هستند ، تسلیم می شویم ، بلکه به این دلیل که انتظار نداشتیم که آنها چنین باشند. از این رو ظرفیت اعتماد به نفس ، تا حد قابل توجهی در مورد درونی بودن روایت صحیح در مورد اینکه با چه مشکلی روبرو می شود ، در نظر گرفته می شود.

ما با داستانهایی از موفقیت احاطه شده ایم که موفقیت را برای موفقیت در واقع به نظر می رساند - و بنابراین ناخواسته اعتماد به نفس را که می توانیم در مقابل موانع خود جمع کنیم ، نابود می کنیم. هر دستاورد بزرگ به طرز حیرت انگیزی سخت بود.

این هنرمند موفق یا کارآفرین ماهر به مسافت های زیادی می روند تا کار خود را پنهان کنند و کارشان را ساده ، طبیعی و آشکار جلوه دهند."هنر در پنهان کردن هنر" ، شاعر رومی هوراس را می شناخت. ما باید عذاب و مبارزه را در پشت همه "هنر" در نظر داشته باشیم.

‘زندگی بهترین و مثمر ثمر ترین افراد را بررسی کنید و از خود بپرسید که آیا درختی که قرار است به یک ارتفاع افتخار رشد کند می تواند با آب و هوای بد و طوفان ها از بین برود. این که آیا بدبختی و مقاومت بیرونی ... از بین شرایط مطلوب نیست که بدون آن رشد بزرگی حتی از فضیلت به سختی امکان پذیر است. »فردریش نیچه ، علم همجنسگرا.

ما به اندازه کافی پیش نویس های خشن کسانی را که تحسین می کنیم ندیده ایم. اعتماد به نفس به معنای بخشش وحشت از اولین تلاشهای ما است.

666px-self-portrait_as_the_allegory_of_painting_la_pittura_-_artemisia_gentileschi

سرانجام هنگامی که ترس از انجام کاری نسبتاً بد از ترس بیشتر (بهتر) از ترس از انجام هیچ کاری غرق می شود ، کار می کنیم.

اعتماد به نفس این عقیده نیست که ما موانع را برآورده نمی کنیم. این شناخت است که مشکلات بخش غیرقابل اجتناب از همه کمک های ارزشمند است. ما باید اطمینان حاصل کنیم که باید روایت های زیادی را ارائه دهیم که نقش درد ، اضطراب و ناامیدی را در حتی بهترین و موفق ترین زندگی عادی می کند.

تردید به معنای خطر مبتنی است ، این حس که یک حرکت جدید خطرات وحشتناک را به ما نشان می دهد. اما عدم تحرک ما به خودی خود هزینه ای ندارد ، زیرا در بالها ، از آگاهی آگاهانه منظم ، چیزی که بسیار وحشتناک تر از شکست است وجود دارد: فاجعه هدر رفتن زندگی ما.

ما به راحتی احمقانه ترین و در عین حال عمیق ترین واقعیت در مورد وجود خود را نادیده می گیریم: این پایان خواهد یافت. واقعیت وحشیانه مرگ و میر ما بسیار غیرممکن به نظر می رسد ، ما به صورت عملی مانند جاودانگی ها زندگی می کنیم ، گویی همیشه فرصتی برای پرداختن به آرزوهای خفه شده خود خواهیم داشت - یک روز ...

با تأکید بر خطرات ناشی از شکست ، جدی بودن خطرات ناشی از انفعال را کم می کنیم. در مقایسه با وحشت خروج نهایی ما ، درد و مشکلات حرکات جسورانه تر و سرمایه گذاری های خطرناک ما در پایان به نظر نمی رسد که خیلی وحشتناک باشد. ما باید یاد بگیریم که خودمان را کمی بیشتر در منطقه در اطراف مرگ و میر بترسانیم تا در همه دیگران کمتر بترسیم.

افراد با اعتماد به نفس نقش بحران ها را در زندگی خود می پذیرند: روابط ، شغلی ، خانواده ، مذهبی ، سیاسی ، سیاسی ... نگرانی در مورد اینکه زندگی شخص در کجا می رود باید به عنوان یک ویژگی تحسین برانگیز و مهم رفتار شود. ما باید - در حالت ایده آل - مردم را شنیدیم: "من واقعاً X را دوست دارم ، آنها همیشه در یک بحران هستند و نگران هدر رفتن زندگی خود هستند."

Memento Mori: ما به برخوردهای منظم و نیرومند با یادآوری نیاز داریم که چیز دیگری وجود دارد که باید از شرمساری در مورد دعوت کسی برای شام یا شروع یک تجارت جدید وحشتناک تر باشیم.

اعتماد به نفس به این حس نیاز دارد که اگر همه چیز از بین برود ، هنوز خوب نیست. یا هنوز محکوم باشید. به هر شکلی که دوست دارد به آن نگاه کند.

ما نمی توانیم حضور دشمن را تغییر دهیم ، اما می توانیم آنچه را که دشمن برای ما معنی دارد تغییر دهیم: این ارقام می تواند از عوامل اختصاصی و بی طرفانه حقیقت در مورد حق شخص برای وجود - بودن بیشتر - افرادی که نظر دارند ، تغییر کند. احتمالاً فقط در مورد کاری که قبلاً انجام داده ایم ، فقط کمی درست است ، و هرگز در مورد اینکه چه کسی هستیم (این چیزی است که فقط تصمیم می گیریم).

برای پارانویا در مورد "آنچه دیگران فکر می کنند": به یاد داشته باشید که فقط برخی از نفرت ، عشق بسیار کمی - و تقریباً همه اهمیتی نمی دهند.

اگر دیدیم که شخص دیگری با ما رفتار می کند که بیشتر ما با خودمان رفتار می کنیم ، ممکن است فکر کنیم که آنها به طرز ناامیدی بی رحمانه فکر می کنند.

وقتی نگران حکم جهان هستیم. ، می توانیم این قیاس را به خاطر بسپاریم: "آیا یک نوازنده احساس می کند با تشویق بلند مخاطبان خود احساس پراکنده می کند اگر برای او شناخته شود که به استثنای یک یا دو ، کاملاً از آن تشکیل شده استمردم ناشنوا؟ 'آرتور شوپنهاور.

فواید تفکر بسیار کمتر از همه می تواند نگرش آرام تر نسبت به میانگین خاص چند مورد باشد.

ما باید یک تمایز مطمئن بین نفرت و منتقد را در نظر داشته باشیم ، هدف از آن است که نقص های واقعی خود را اصلاح کنیم - و در غیر این صورت انواع آسیب دیده و غرش را که به دنبال مجازات ما برای جراحاتی هستند که هیچ ارتباطی با ما ندارند ، ببخشیم.

هرکسی که عمداً به ما آسیب برساند ، باید یک شاهد بسیار آسیب دیده و بنابراین یک شاهد غیرقابل اعتماد باشد. ما باید خودمان را به این نفع انجام دهیم که همیشه به خوبی از دشمنان خود فکر نکنیم.

ما به اندازه کافی با ترس از شکست آشنا هستیم ، اما موفقیت می تواند به همان اندازه اضطراب ایجاد کند - که در نهایت ممکن است در تمایل به ایجاد شانس ما در تلاش برای بازگرداندن آرامش ذهن ما به اوج خود منجر شود.

ما باید از این فکر کنیم که لیاقت موفقیت را نداریم: جهان هدایای خود و وحشت خود را با دانش الهی دقیق از خوب و بد در هر یک از ما توزیع نمی کند. بیشتر آنچه ما برنده می شویم کاملاً شایسته نیست - و بیشتر آنچه ما رنج می بریم نیز نیست.

ما باید مراقب تمایلات خود به خود خرابکاری باشیم: وقتی بیش از حد از دوست داشتنی یا فضیلت خود اطمینان نداریم ، ما متخصص خواهیم بود تا مطمئن شویم که از دست نمی دهیم. هدف ما ناامیدی است که احساس آشنایی می کند ، نه یک پیروزی که می تواند ما را به طرز عجیبی خوشحال کند.

ممکن است فرض کنیم که واقعاً می خواهیم اعتماد به نفس داشته باشیم ، اما در قلب خود ، ممکن است این ایده را پیدا کنیم که به درستی با اعتماد به نفس توهین آمیز باشد - و مخفیانه به تردید و فروتنی متصل می شویم.

اگر شکست بخوریم ، فقط به سرنوشت بلند مدت خودمان باز خواهیم گشت.

اعتماد به نفس تا حد زیادی نسخه درونی از اعتماد به نفس است که سایر افراد زمانی در ما داشتند.

صدای درونی همیشه صدای بیرونی بود که ما جذب کرده ایم و خودمان را ساخته ایم. بسیاری از صداهای درونی ما نیاز به ویرایش دارند.

ما باید تلاش کنیم تا اطمینان حاصل کنیم که شیوه ای که با خودمان صحبت می کنیم آگاه تر می شود ، نتیجه حادثه کمتر و از این پس ما برای لحنی که در پاسخ به چالش هایی که با آنها روبرو هستیم استفاده کرده ایم. ما باید با خود با مهربانی صحبت کنیم.

ما وقتی که دیگر هیچ تاثیری در سطح دستاورد ما نداشته باشد ، بسیار انتقاد کرده ایم.

ما از خطرات خود ترحم بسیار آگاه هستیم ، از ارزش لحظه های محاسبه شده از خود دلسوزی غافل می شویم. ما باید از نقش مراقبت از خود در یک زندگی خوب ، جاه طلب و مثمر ثمر قدردانی کنیم.

اعتماد به نفس در ذات خود کاملاً با حساس ، مهربان ، شوخ و نرم صحبت می کند. این وحشیانه است ، نه اعتماد به نفس ، ما باید از آن متنفر باشیم.

بازار رمزارزها...
ما را در سایت بازار رمزارزها دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمود کیانوش بازدید : 26 تاريخ : جمعه 30 تير 1402 ساعت: 18:08