این سریال با ارائه نکات بی شماری ، به اشتراک گذاری اکتشافات و بحث در مورد مجموعه های تجاری خاص ، پوشش کاملی از چهار سبک تجاری را ارائه می دهد تا در هنگام سفر به هر سبک به شما کمک کند تا یک معامله گر یا سرمایه گذار موفق شوید.
مبانی معاملات نگاهی عمیق به مدیریت پول ، توقف ، پشتیبانی و مقاومت می کند و ده ها نکته را ارائه می دهد که هر معامله گر باید بداند.
تجزیه و تحلیل بنیادی و تجارت موقعیتی بحث می کند که چه موقع می توانید یک موقعیت خرید و نگهدارنده را بفروشید ، کشف کنید که اصول اولیه به بهترین وجه کار می کند ، و از آنها برای یافتن سهام هایی که به 10-کیسه تبدیل می شوند استفاده می کند-استوک هایی که 10 برابر ارزش اصلی خود را صعود می کنند.
نوسان و معاملات روزانه روش هایی را به زمان نوسان بازار ، از جمله مجموعه های تجاری خاص ، نشان می دهد ، اما این اصول را نیز شامل می شود ، مانند راه اندازی دفتر تجارت خانه و میزان پولی که می توانید تجارت روز را انجام دهید.
اطلاعات
من در یک خانواده ثروتمند با اقوام ثروتمند که بلیط های قرعه کشی برنده خریداری می کنند متولد نشده ام ، و همچنین مقصد وب سایت را اختراع نکردم که هنگام عموم مردم میلیارد دلار می شود ، اما با این حال من در 36 بازنشسته شدم. این کار را انجام دادم.
این داستان از زمانی آغاز شد که من به یک بانک رفتم ، دست به دست هم با مادرم ، و پس انداز زندگی من-فقط بیش از 100 دلار-را که حداقل قبل از پرداخت بهره بود ، واریز کردم.
هر بار که بانک دفترچه من را به روز می کرد ، احساس گرمی از موفقیت داشتم. هرچه بیشتر پس انداز می کردم ، بیشتر به من برای پس انداز پرداخت می کردند و این یک سیستم اعتقادی را که تا به امروز تحمل می کند تقویت می کند.
وقتی پدرم کار جدیدی را برای مدیریت یک مجتمع بزرگ آپارتمان آغاز کرد ، کمک هزینه هفتگی خود را از 60 سنت به 7. 60 دلار دریافت کردم. من یک مرد زباله شدم که صدها کیسه زباله بو را از اتاق جمع آوری داخل ساختمان ها به خیابان منتقل کردم. من تقریباً هر سکه ای را که به دست آوردم نجات دادم.
پنج روز بعد از 16 سالگی ، اولین شستشوی شستشو در هتل گولد را گرفتم. من بیش از دو سال در آنجا گذراندم و ساعت 2. 05 دلار درآمد کسب کردم. این یک نیکل بالاتر از حداقل دستمزد بود ، بنابراین احساس خوشبختی کردم.
وقتی والدینم دور شدند ، من پشت سر ماندم و پنج ماه آخر دبیرستان را که در خارج از اتاق هتل زندگی می کردم گذراندم. من تا زمانی که فارغ التحصیل شوم ، به طور پاره وقت شستشو ظروف و کارهای عجیب و غریب را برای هتل انجام دادم. من مبلغ توکن را برای اتاق و تخته تحت سخاوتمندی صاحب مالک ، جورج بانتوانیس پرداخت کردم و در آخر هفته ها هنگام بسته شدن آشپزخانه گرسنه شدم. پولی که پس انداز کردم برای پرداخت هزینه کالج رفت ، اما پس انداز پول موضوعی است که در تمام سالهای اولیه من اجرا می شود.
من با پمپاژ بنزین یا انجام کارهای آژانس دما ، مانند اجرای اتاق نامه برای تابستان در یک کارخانه آبجو ، از طریق کالج کار کردم. خیلی بد که آبجو را دوست ندارم.
در سال اول فارغ التحصیلی از دانشکده با مدرک لیسانس علوم در مهندسی کامپیوتر ، وام دانشجویی 600 دلاری خود را پرداخت کردم ، و با بهره 1000 دلار بودجه "استارتاپ" که والدین من به من وام داده اند ، بازپرداخت کردم و بدون بدهی بود.
اولین کار حرفه ای من به عنوان مهندس طراحی سخت افزار در Raytheon بود که روی سیستم دفاع هوایی میهن پرست کار می کرد. من زود رسیدم و سهام مورد علاقه خود را روی یک تکه کاغذ گرافیکی که روی دیوار اداری آویزان شده بود ، ترسیم کردم. در حالی که من از تجزیه و تحلیل اساسی برای انتخاب سهام خود استفاده می کردم ، باب کلی ، مسئول من ، چشمانش را بست ، دستش را پیچاند و آن را به وال استریت ژورنال فرو برد تا انتخاب های خود را انجام دهد.
من انتخاب هایم ، انتخاب های تصادفی او را ردیابی کردم و بعد از شش ماه دو چیز را کشف کردم: (1) او مرا کتک می زد ، و (2) من سرنخی را که انجام می دادم نداشتم. من تجارت کاغذ را با استفاده از قیمت به درآمد و قیمت به نسبت فروش به عنوان موضوعات اصلی انتخاب خود ادامه دادم. من از طریق Forbes و Fortune در کتابخانه شرکت عبور کردم و یاد گرفتم که عاشق تحلیل اساسی باشم. سرمایه گذاری ارزش پادشاه بود!
در اواخر سال 1980 ، نرخ اولیه به 21. 5 درصد صعود کرد و در سال 1982 ، بورس اوراق بهادار به هواپیما تبدیل شد که در سفر به ابرها قرار گرفت. من با قرار دادن پس انداز خود برای کار در یک صندوق بازار پول و پرداخت هزینه های متقابل بار با پس انداز بازنشستگی خود شرکت کردم.
چهار سال پس از شروع تجارت کاغذ ، یک حساب کارگزاری افتتاح کردم. من هیچ انتخابی نداشتم. شرکتی که من به عنوان مهندس نرم افزار کار کردم ، برنامه خرید سهام داشت که در آن شرکت کردم. در پایان سال ، آنها گواهی سهام به من دادند و ساده ترین راه برای فروش آن از طریق یک حساب کارگزاری بود.
اولین سهام که من انتخاب کردم Essex Chemical بود. من آن یکی را انتخاب کردم زیرا اصول را دوست داشتم و به این دلیل که آنها اغلب سود سهام را به صورت نقدی و سهام صادر می کردند. من 88 درصد در آن یکی ساختم. من داروخانه هسته ای را در مرحله بعدی به دلیل نام راه خنک ، بلکه با توجه به اصول اولیه انتخاب کردم. من پیدا کردم که این شرکت در دفترچه صندوق متقابل که متعلق به آن است دفن شده است. از آنجا که من قبلاً آن را از طریق صندوق متقابل متعلق به آن بودم ، نباید دلیلی برای خرید بیشتر وجود داشته باشد ، اما من این کار را کردم. سهام کاهش یافت و Syncor Inteational آن را ارزان کرد و با ضرر 25 درصدی به من داد.
با این حال ، چندین معاملات بعدی خوب انجام داد ، با صعود از 195 درصد (کارتر-والاس) ، 123 درصد (اجرای دیگر در Essex Chemical) و 56 درصد (Rite Aid) قبل از مواجهه با یک رشته ضرر: -41 درصد (Dynascan) ،--39 درصد (سیستم های هوشمند) و-30 درصد (داروهای کلیدی).
بعد از گذشت حدود یک دهه از استفاده از تجزیه و تحلیل اساسی و سرمایه گذاری ارزش ، من از دیدن یک سهام دو برابر یا سه گانه خسته شدم و بعد از آن به نصف کاهش یافتم یا بدتر. من تجزیه و تحلیل فنی را برای جلوگیری از بازپرداختهای بزرگ اضافه کردم در حالی که هنوز انگشتان پا را در اصول می گذرانم.
شکل 1. 1 فروشگاه های Michaels را در مقیاس هفتگی نشان می دهد. در راهرو مواد غذایی به زحمت شکار آن را زحمت ندهید. این دیگر معامله نمی شود ، و من به شما می گویم که چرا بعداً.

اولین خرید ، در مارس 1989 ، با قیمت تقسیم شده 1. 28 دلار ، درست پس از آن اتفاق افتاد که در اواسط ماه فوریه از یک روز سریع و یک روزه 26 درصد فرو رفت. تحلیلگران چنین چاله هایی را به عنوان پرش های گربه مرده می نامند و آنها برای سهام روتین می شوند (18 در حالی که من متعلق به آن بودم). قیمت با شیوه ای شتاب بالا صعود کرد و در نقطه A. در اوج A. در اوج ، پولم را روی کاغذ دو برابر کرده بود (بالاترین قیمت 2. 57 دلار بود).
سه هفته بعد اعلامیه خرید این شرکت برای 3. 00 دلار تنظیم شده به صورت نقدی و سهام ترجیحی در خریدار انجام شد. آنچه در مورد پیشنهاد غیر معمول می دانم زمان بندی است. به نظر می رسد که پول هوشمند به دلیل شروع پایین از ماه فوریه 1989 ، به ویژه حرکت شدید در طول هفته منتهی به نقطه A. ، خبرهای خوبی را پیش بینی می کرد. به طور معمول ، هنگامی که یک خرید اتفاق می افتد ، قیمت بالا می رود و سپس خطوط مسطح مانند یک حیوان مرده تا زمان تکمیل معامله. آیا این مورد خرید در شایعه و فروش اخبار بود؟شاید.
این معامله در اوایل ماه دسامبر سقوط کرد که خریدار نتوانست بودجه این معامله را پیدا کند. قیمت 14 درصد پایین تر و همچنان به غرق شدن در سرعت سقوط قیمت ادامه داد و سرانجام در اواخر ژانویه با کمترین 88 سنت به بستر رسید. از نزدیک قبل از فروپاشی معامله ، این کاهش 57 درصد خوشمزه اندازه گیری کرد. من به جای دو برابر کردن پول در اوج ، به دنبال ضرر 31 درصدی بودم. خرید و نگه داشتن به خرید و شلوار تبدیل شده است.
این زمانی است که من یکی از آن لحظات Eureka را داشتم. من به یاد دارم که فکر می کردم اگر سهام به اندازه کافی برای رابرت باس و همکاران Arcadia (یکی از گروه های درگیر در خرید) خوب باشد ، پس برای من به اندازه کافی خوب بود. من سهام را بارها و بارها و بارها و بارها خریداری کردم (با زمان عالی ، ممکن است اضافه کنم) و نگاه می کنم چه اتفاقی افتاده است. در اواخر سال 1990 ، قیمت شروع به افزایش کرد. تا سال 1992 ، سود حاصل از کمترین قیمت خرید من (88 سنت) 369 درصد بیشتر بود.
من هنوز سکه های خود را ذخیره کردم و آنها را در سهام دیگر با نتایج خوب سرمایه گذاری کردم ، بنابراین وقتی شرکتی که در آن کار کردم تصمیم به چرخش/فروش عملیات تولیدی آنها گرفت و اخراج ها آمد ، من آماده شدم. کیف پولم را باز کردم و شروع به شمارش کردم. اگر سالانه بیش از 10،000 دلار هزینه نمی کردم ، در 65 مورد صاف قرار می گیرم. بازنشستگی و انجام کاری که می خواستم بسیار جذاب تر از کار کردن برای دیگران بود ، بنابراین صفحه کلید خود را آویزان کردم و در 36 بازنشسته شدم.
وقتی می گویم بازنشسته ، منظورم این است که سالها درآمد کسب نکردم. من بیشتر اوقات شروع به تجارت سهام می کردم ، مقاله می نوشتم و بعد از آن نوشتن کتاب می نوشتم. من هنوز خودم را بازنشسته می دانم زیرا هر روز می توانم هر کاری را که می خواهم انجام دهم ، و این دقیقاً همان کاری است که من انجام می دهم.
به هر حال ، به فروشگاه های Michaels بازگشت. با گذشت سالها ، من آن را 25 بار خریداری کردم. در هشت مورد از این معاملات ، من با بهترین سودم که از سهام من در سال 1990 با 88 سنت خریداری کردم ، بیش از دو برابر کردم. وقتی این شرکت در سال 2007 خصوصی شد ، من آن را با قیمت 44 دلار با قیمت تقریبی 5000 درصد به آنها فروختم. در این سهام ، برای هر دلار سرمایه گذاری شده ، 50 دلار درآمد.
وقتی به تمام معاملات من در طول سالها نگاه می کنید ، من حداقل در 32 نفر از آنها پول خود را دو برابر کردم. هنگامی که شما آن را با یک سبک زندگی که می گوید از مارک های نام خودداری کنید ، زوج می شوید زیرا مارک های فروشگاه به همان اندازه با کسری از هزینه خوب هستند ، همه اینها به یک چیز اضافه می شود: بازنشستگی در 36.
بازار رمزارزها...
ما را در سایت بازار رمزارزها دنبال می کنید
برچسب : نویسنده : محمود کیانوش بازدید : 51 تاريخ : چهارشنبه 16 فروردين 1402 ساعت: 19:15